دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۱۹:۰۰ - Siamak Bagheri
    :)

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مطاعن معاویه» ثبت شده است


حریف طلبیدن حضرت امیر المومنین علیه السلام و خیس شدن شلوار معاویه و لخت شدن عمرو عاص از ترس رویارویی با آن حضرت !!! (به اعتراف اهل سنت عمری)


ابراهیم بن محمد بیهقی از علمای اهل سنت عمری می‌نویسد:


ولما کان حرب صفین کتب أمیر المؤمنین ، رضوان الله علیه ، إلى معاویه بن أبی سفیان : ما لک یقتل الناس بیننا ؟ ابرز لی فإن قتلتنی استرحت منی وإن قتلتک استرحت منک . فقال له عمرو بن العاص : أنصفک الرجل فابرز إلیه . قال : کلا یا عمرو ، أردت أن أبرز له فیقتلنی وتثب على الخلافه بعدی ! قد علمت قریش أن ابن أبی طالب سیدها وأسدها ….


وقتی جنگ صفین اتفاق افتاد، امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به معاویه بن ابی سفیان نامه نوشت: تو را چه شده؟ مردم مقابل ما کشته می‌شوند. خودت به میدان بیا تا با هم دو نفری، بجنگیم. اگر مرا کشتی، از دست من برای همیشه راحت می‌شوی و اگر من تو را کشتم، از دست تو برای همیشه راحت می‌شوم. عمرو بن عاص گفت: واقعا حرف منصفانه‌ای زده، به میدان برو. معاویه گفت: عمرو بن عاص! تو برای من نقشه داری. می‌خواهی مرا به جنگ با علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بفرستی که من کشته شوم و تو فورا خلافت را تصاحب کنی. قریش همه می‌دانند که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) سرور تمام قریش و شیر قریش است.


ابراهیم بن محمد بیهقی در ادامه از شعبی تابعی و عالم بزرگ اهل سنت عمری نقل می‌کند:


عن الشعبی أن عمرو بن العاص دخل على معاویة وعنده ناس فلما رآه مقبلاً استضحک فقال: یا أمیر المؤمنین أضحک الله سنک وأدام سرورک وأقر عینک، ما کل ما أرى یوجب الضحک! فقال معاویة: خطر ببالی یوم صفین یوم بارزت أهل العراق فحمل علیک علیّ بن أبی طالب، رضی الله عنه، فلما غشیک طرحت نفسک عن دابتک وأبدیت عورتک کیف حضرک ذهنک فی تلک الحال، أما والله لقد واقفته هاشمیّاً منافیّاً ولو شاء أن یقتلک لقتلک! فقال عمرو: یا معاویة إن کان أضحکک شأنی فمن نفسک فاضحک، أما والله لو بدا له من صفحتک مثل الذی بدا له من صفحتی لأوجع قذالک وأیتم عیالک وأنهب مالک وعزل سلطانک، غیر أنک تحرزت منه بالرجال فی أیدیها العوالی، أما إنی قد رأیتک یوم دعاک إلى البراز فاحولّت عیناک وأزبد شدقاک وتنشّر منخراک وعرق جبینک وبدا من أسفلک ما أکره ذکره. فقال معاویة: حسبک حیث بلغت لم نرد کل هذا.


یک روزی عمرو بن عاص بر معاویه داخل شد در حالی که در نزد معاویه عده‌ای از مردم بودند، معاویه وقتی دید که عمرو عاص می‌آید، خندید! عمرو بن عاص گفت: ای امیر المومنین، خداوند شادی تو را دائمی بگرداند، چه شده که اینقدر می‌خندی؟ معاویه گفت: یادم افتاد روزی که در صفین به جنگ اهل عراق رفتیم، وقتی علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به تو رسید، خودت را از روی اسب انداختی و عورت خود را نشان دادی تا این که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) از خون تو بگذرد! چطور شد که فکرت به اینجا رسید که عورت خود را نشان بدهی؟ من دیدم در آنجا که علی (علیه السلام) هاشمی بود و بسیار شجاع و اگر می‌خواست، تو را بکشد، می‌کشت. عمرو بن عاص گفت: معاویه اگر به خاطر من خنده‌ات گرفت، پس باید به خودت هم بخندی! به خدا قسم اگر آن شرایطی که برای من پیش آمد، برای تو پیش آمده بود، تو ذهنت به این کارها نمی‌رسید، علی (علیه السلام) تو را قطعا می‌کشت، بچه‌هایت را یتیم می‌کرد، مالت را می‌برد و سلطنت تو را هم می‌گرفت... اما تو چکار کردی؟ رفتی در یک جایی قرار گرفتی در پشت سرباز هایت در یک بلندی که آن‌ها تیراندازی کنند و نگذارند کسی جلو بیاید. اما ای معاویه! آن روزی که علی (علیه السلام) تو را به جنگ فرا خواند، من دیدم تو را که چشم‌هایت چپ شد! پیشانی‌ات ورم کرد! و عرق از آن جاری شد! بینی‌ات از ترس ورم کرد! و از پایین شلوارت یک چیزی معلوم شد که من دوست ندارم بگویم چه بود!!! معاویه گفت: بس کن ای عمرو بن عاص! من نمی‌خواستم کار به این جاها برسد.


المحاسن و المساوی، تألیف محمد بن ابراهیم بیهقی، جلد ۱، صفحه ۵۱-۵۳

 


پی نوشت: واقعا حرفی باقی نمی‌ماند ...

  • ۰ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۰۶
  • خادم المهدی


بنی امیه شجره ملعونه


محمد بن جریر طبری عالم، مورخ و مفسر بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:


قوله «والشجرة الملعونة فی القرآن ونخوفهم فما یزیدهم إلا طغیانا کبیرا» ولا اختلاف بین أحد أنه أراد بها بنی أمیة ومنه قول الرسول علیه السلام وقد رآه مقبلا على حمار ومعاویة یقود به ویزید ابنه یسوق به لعن الله القائد والراکب والسائق.


کلام خداوند که فرموده است «شجره لعن شده در قرآن را قرار ندادیم جز برای آزمایش و امتحان مردم»، در این مورد که منظور بنی امیه است اختلافی نیست، و از موارد لعن بنی امیه در کلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است که ابو سفیان را دید سوار بر مرکبی و معاویه آن را جلو می‌کشید، و یزید پسرش نیز از پشت سر آن را حرکت می‌داد، فرمودند: خداوند جلودار و سواره و حرکت دهنده را لعنت کند.


تاریخ الطبری، جلد ۱۰، صفحه ۵۸، چاپ دار المعارف


  • خادم المهدی


لعن عایشه بر معاویه در قنوت هر نماز! (به روایت اهل سنت عمری)


وقتی مادر ناصبیان دایی آن‌ها را نفرین می‌کند!!!


ابن کثیر دمشقی عالم و مورخ بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:


وقد ذكر ابن جرير وغيره أَنَّ مُحَمَّدَ بْنَ أَبِي بَكْرٍ نَالَ مِنْ معاوية بن خديج هذا وَمِنْ عَمْرِو بْنِالْعَاصِ وَمِنْ مُعَاوِيَةَ وَمِنْ عُثْمَانَ بْنِ عَفَّانَ أَيْضًا، فَعِنْدَ ذَلِكَ غَضِبَ معاوية بن خديج فَقَدَّمَهُ فَقَتَلَهُ ثُمَّ جَعَلَهُ فِي جِيفَةِ حِمَارٍ فَأَحْرَقَهُ بِالنَّارِ، فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِكَ عَائِشَةَ جَزِعَتْ عَلَيْهِ جَزَعًا شَدِيدًا وَضَمَّتْ عِيَالَهُ إِلَيْهَا، وَكَانَ فِيهِمُ ابْنُهُ الْقَاسِمُ وَجَعَلَتْ تَدْعُو عَلَى مُعَاوِيَةَ وَعَمْرِو بْنِ الْعَاصِ دُبُرَ الصَّلَوَاتِ.


ابن جریر و غیر او گفته‌اند که محمد بن ابی بکر به معاویه بن حدیج و عمرو عاص و معاویه بن ابی سفیان و عثمان بن عفان فحش داد؛ در این هنگام معاویه بن حدیج خشمگین شده و او را جلو انداخت و کشت و سپس بدن او را در لاشه الاغی انداخت و آتش زد. وقتی اين خبر به عایشه رسید بسیار اندوهگین شده و جزع و بی‌قراری و ناله و زاری فراوانی کرد و فرزندان محمد بن ابو بکر هم با او عزاداری کردند که بین آن‌ها پسرش قاسم نیز بود و عایشه بعد از هر نمازی معاویه و عمرو بن عاص را نفرین می‌کرد.


البداية و النهایة، تالیف ابن کثیر دمشقی، جلد ۷، صفحه ۳۱۵



چند سوال از اهل سنت عمری به خصوص مولوی گرگیج که مدعی شده است ابو سفیان و معاویه صحابی و از مقدساتشان هستند و تمامی صحابی بهشتی و اهل حق هستند و هر کس آن‌ها را لعن و سب کند کافر و شیطان صفت است:


۱- آیا جرئت دارید مادر خودتان عایشه را تکفیر کرده و شیطان صفت بنامید؟!


۲- محمد بن ابی بکر صحابی چندین صحابی را از جمله عثمان دشنام داد، آیا جرئت دارید تکفیرش کنید؟!


۳- اگر کسی به معاویه به خاطر صحابی بودن سب و لعن کند شیطان صفت و کافر می‌شود، پس حکم معاویه که به این طرز فجیع (که امروز هم فرزندان عایشه و معاویه مثل داعش هم انجام می‌دهند) یک صحابی جلیل القدر (و نه قلابی مثل معاویه) را به شهادت می‌رساند چیست؟!


۴- اگر تمامی صحابه بهشتی و اهل حقند پس چگونه دو طرف جنگ، قاتل و مقتول می‌توانند با هم بهشتی و اهل حق باشند؟!


قضاوت با شما

  • ۰ نظر
  • ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۴
  • خادم المهدی


نماز جمعه‌ای که معاویه ملعون در روز چهارشنبه اقامه کرد !!!


مسعودى مورخ بزرگ اهل ‏سنت عمری مى‏‌نویسد:


إن رجلا من أهل الكوفة دخل على بعير له إلى دمشق في حال منصرفهم عن صفين فتعلق به رجل من دمشق فقال: هذه ناقتي أخذت مني بصفين. فارتفع أمرهما إلى معاوية وأقام الدمشقي خمسين رجلا بينة يشهدون أنها ناقته فقضى معاوية على الكوفي وأمره بتسليم البعير إليه فقال الكوفي: أصلحك الله إنه جمل وليس بناقة فقال معاوية: هذا حكم قد مضى، ودس إلى الكوفي بعد تفرقهم فأحضره وسأله عن ثمن بعيره فدفع إليه ضعفه وبره وأحسن إليه وقال له: أبلغ عليا أني أقابله بمائة ألف ما فيهم من يفرق بين الناقة والجمل،. ولقد بلغ من أمرهم في طاعتهم له أنه صلى بهم عند مسيرهم إلى صفين الجمعة في يوم الأربعاء وأعاروه رؤسهم عند القتال وحملوه بها.


مردى از اهل كوفه سوار بر جمل (شتر نر) خویش به شام آمد. مردى از اهل شام كه در آن شتر طمع كرده بود به دادگاه شكایت برد كه این ناقه (شتر ماده) من بوده و این مرد كوفى در جنگ صفین از من گرفته است؛ قاضى از او شاهد خواست و او هم پنجاه نفر از مردان شام را آورد و در پیشگاه قاضى شهادت دادند كه این ناقه (شتر ماده) از آنِ مرد شامى بوده است! مرد كوفى شكایت نزد معاویه برد و گفت: این شتر من اصلا ناقه (شتر ماده) نیست، بلكه جمل (شتر نر) است؛ معاویه كه با این حادثه شگفت رو به رو شده بود، گفت: لب فرو ببند! حال كه حكمش صادر شده قیمتش را به تو می‌پردازم. اما وقتى به كوفه نزد على بن ابى طالب (علیهما السلام) برگشتى به ایشان بگو من با ارتشى صد هزار نفرى آماده جنگ با او هستم كه فرق بین شتر نر و ماده را نمی‌دانند، بلكه در مسیر جنگ صفین نماز جمعه را در روز چهارشنبه براى آن‏‌ها خوانده‌ام و آن‏ها سكوت كردند.


مروج الذهب، تالیف مسعودی، جلد ۳، صفحه ۳۲-۳۳


  • ۰ نظر
  • ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۰۲
  • خادم المهدی


بی‌غیرتی بی‌حد و مرز معاویه ملعون (به روایت اهل سنت عمری)


ابن عبد ربه اندلسی عالم بزرگ اهل سنت عمری مى‌نويسد:


الرياشيّ عن الأصمعي قال: خاطر رجل رجلا أن يقوم إلى معاوية إذا سجد فيضع يده على كفله ويقول: سبحان الله يا أمير المؤمنين! ما أشبه عجيزتك بعجيزة أمّك هند! ففعل ذلك. فلما انفتل معاوية عن صلاته قال: يا بن أخي، إن أبا سفيان كان إلى ذلك منها أميل؛ فخذ ما جعلوا لك. فأخذه.


ریاشی از اصمعی نقل کرده است: یک نفر با فردی سر پولی شرط بست که آن مرد برود نزد معاویه و هنگامی که معاویه به سجده می‌رود، دستش را بر روی باسن وی گذاشته و بگوید: سبحان الله ای امیر مومنان! ماتحتت چقدر شبیه ماتحت مادرت هند است. پس آن فرد این کار را کرد. وقتی معاویه نمازش تمام شد گفت: ای پسر برادرم! ابو سفیان به ماتحت هند بیش از خود هند محتاج و مایل بود. پس آنچه که بر سرش با تو شرط بسته‌اند را بگیر. او هم شرط را برد و مبلغ را گرفت!


العقد الفريد، تالیف ابن عبد ربه اندلسی، جلد ۱، صفحه ۵۱، چاپ دار الکتب العلمیة



پی نوشت: البته برای کسی به مانند معاویه که مادر ملعونه‌اش به اعتراف اهل سنت عمری به فسق و فجور شهره بوده این چیزها عیب نیست و عجیب نیست این حرامزاده دشمن امیر المومنین علیه السلام و خاندان پاکش باشد و فرزند حرامزاده‌اش یزید هم قاتل اولاد رسول خدا صلی الله علیه و آله در کربلا شود.

  • ۰ نظر
  • ۲۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۵۶
  • خادم المهدی