دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین نظرات

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مطاعن عمر» ثبت شده است


اعتراف عمر: به خدا قسم اگر شمشیر علی بن ابی طالب نبود، پرچم اسلام برافراشته نمی‌شد.


ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت عمری می‌نویسد:


روى أبو بكر الأنباري في أماليه أن عليا ع جلس إلى عمر في المسجد و عنده ناس فلما قام عرض واحد بذكره و نسبه إلى التيه و العجب فقال عمر حق لمثله أن يتيه و الله لو لا سيفه لما قام عمود الإسلام و هو بعد أقضى الأمة و ذو سابقتها و ذو شرفها فقال له ذلك القائل فما منعكم يا أمير المؤمنين عنه قال كرهناه على حداثة السن و حبه بني عبد المطلب .


ابو بکر انباری در امالی خود نقل کرده است که علی (علیه السلام) در مسجد نشسته بود و عده‌ای از مردم به همراه عمر هم آن جا بودند. یک نفر بلند شد و به امیر المومنین (علیه السلام) اهانت کرد. عمر گفت: این کلام ثابت می‌کند که گوینده آن یک انسان سرگردان و عاجز است. به خدا قسم اگر شمشیر علی بن ابی طالب نبود، پرچم اسلام برافراشته نمی‌شد و با شرف‌ترین و با سابقه‌ترین امت است. آن فرد زمانی که دید عمر از امیر المومنین (علیه السلام) تعریف و تمجید می‌کند، گفت: اگر این طور بود، چرا نگذاشتید که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به خلافت برسد؟ عمر گفت: به خاطر این که علی بن ابی طالب جوان بود و سن کمی داشت و فرزندان عبد المطلب را دوست داشت.

 

شرح نهج البلاغة، تالیف ابن ابی الحدید، جلد ۱۲، صفحه ۸۲، چاپ دار الکتب العلمیة



از این بیان عمر بن خطاب ثابت می‌شود که او نیز به برتری امیر المومنین علیه السلام اقرار داشته اما خباثت ذاتی‌اش باعث شده تا حق آن حضرت را غصب کند. نکته جالب اینجاست که پاسخ شبهه مظحک عمر را ابی قحافه پدر ابی بکر به پسرش داده است چنانچه شیخ طبرسی رضوان الله علیه روایت کرده است:


أبا قحافة كان بالطائف لما قبض رسول الله صلى الله عليه وآله وبويع لأبي بكر، فكتب ابنه إليه كتابا عنوانه " من خليفة رسول الله إلى أبي قحافة. أما بعد فإن الناس قد تراضوا بي، فإني اليوم خليفة الله، فلو قدمت علينا كان أقر لعينك " قال: فلما قرأ أبو قحافة الكتاب قال للرسول: ما منعكم من علي؟ قال: هو حدث السن وقد أكثر القتل في قريش وغيرها وأبو بكر أسن منه. قال أبو قحافة: إن كان الأمر في ذلك بالسن فأنا أحق من أبي بكر، لقد ظلموا عليا حقه وقد بايع له النبي صلى الله عليه وآله وأمرنا ببيعته. ثم كتب إليه " من أبي قحافة إلى ابنه أبي بكر. أما بعد فقد أتاني كتابك فوجدته كتاب أحمق ينقض بعضه بعضا، مرة تقول خليفة رسول الله صلى الله عليه وآله ومرة تقول خليفة الله ومرة تقول تراضى بي الناس، وهو أمر ملتبس فلا تدخلن في أمر يصعب عليك الخروج منه غدا ويكون عقباك منه إلى النار والندامة وملامة النفس اللوامة لدى الحساب بيوم القيامة، فإن للأمور مداخل ومخارج وأنت تعرف من هو أولى بها منك، فراقب الله كأنك تراه ولا تدعن صاحبها، فإن تركها اليوم أخف عليك وأسلم لك.


ابی قحافه (پدر ابی بکر) در زمان شهادت رسول خدا صلوات الله علیه و آله در طائف بود. بعد از بیعت با ابی بکر، او نامه‌ای به پدرش نوشت به این شرح: از طرف خلیفه رسول خدا به ابی قحافه، اما بعد، همانا مردم به من راضی شدند و امروز من خلیفه خدا هستم، پس اگر پیش ما بیایی نور چشم مایی.

ابی قحافه بعد از خواند نامه به پیک ابی بکر گفت: برای چه علی را از حقش منع کردید؟ پیک ابوبکر گفت: او جوان است و بسیاری از قریش را کشته و ابی بکر از او مسن‌تر است. ابی قحافه به پیک ابی بکر گفت: اگر مسن بودن برای خلافت ملاک باشد که من نسبت به ابی بکر برای خلافت بیشتر بر حق هستم. حقیقتا بر علی و حقش ظلم کردید، در حالی که رسول خدا خودش با او بیعت کرد و مردم را نیز امر به بیعت با علی کرد!

سپس نامه‌ای به فرزندش نوشت به این شرح: از طرف ابی قحافه به پسرش ابی بکر. اما بعد؛ نامه تو به دست من رسید و من آن را نامه یک احمق یافتم که بعضی از آن بعضی دیگر را نقض می‌کند! یک بار در نامه گفتی خلیفه رسول خدا و یک بار گفتی خلیفه خدا و یک بار گفتی مردم به من راضی شدند (و من انتخاب شده مردم هستم؛ کنایه از این که تو خلیفه خدا و رسول نیستی بلکه خلیفه مردم هستی!)  و مشخص است که امر بر تو مشتبه گشته؛ پس در امری داخل نشو که خارج شدن از آن برایت بسیار سخت است و عاقبتت را به سوی آتش (جهنم)‌ و ندامت می‌کشاند و در روز قیامت ملامت خواهی شد.. محل‌های وارد شدن و خارج شدن از امور دنیا بسیار است و تو خود می‌دانی که در این کار از تو سزاوارتر کیست! پس از خدا بپرهیز و این کار را به صاحبش واگذار و اگر اینکار را امروز ترک کنی برایت مجازات سبک‌تری به دنبال دارد. والسلام علیکم.


الاحتجاج، تالیف شیخ طبرسی، جلد ۱، صفحه ۲۲۶-۲۲۷، چاپ دار الاسوة



  • خادم المهدی


اعتراف عمر بن خطاب به فضائل امیر المومنین علیه السلام (به روایت اهل سنت عمری)


موفق بن احمد خوارزمی و ابن عساکر دمشقی از علمای اهل سنت عمری روایت کرده‌اند:


وأخبرنا الامام العلامة فخر خوارزم أبو القاسم محمود بن عمر الزمخشري الخوارزمي ، أخبرنا الاستاذ الامين أبو الحسن علي بن الحسين بن مردك الرازي ، أخبرنا الحافظ أبو سعيد بن إسماعيل بن الحسن السمان ، حدثنا محمد بن عبد الواحد الخزاعي ـ لفظاً ـ اخبرني أبو محمد عبد الله بن سعيد الانصاري ، حدثنا أبو محمد عبد الله بن ادران الخياط الشيرازي ، حدثنا إبراهيم بن سعيد الجوهري ، ـ وصي المأمون ـ حدثني أمير المؤمنين الرشيد ، عن أبيه ، عن جده ، عن عبد الله بن العباس قال : سمعت عمر بن الخطاب ـ وعنده جماعة فتذاكروا السابقين إلى الإسلام ـ فقال عمر : أما علي فسمعت رسول الله يقول : فيه ثلاث خصال لوددت أن لي واحدة منهن ، فكان أحب الي مما طلعت عليه الشمس. كنت أنا وأبو عبيدة وأبو بكر وجماعة من أصحابه ، إذ ضرب النبي بيده على منكب علي فقال له : يا علي أنت أول المؤمنين إيماناً ، وأول المسلمين اسلاماً ، وأنت مني بمنزلة هارون من موسى .


عبد الله بن عباس گفت: گروهی نزد عمر بن خطاب صحبت از پیشی گیرندگان به اسلام به میان آوردند. عمر گفت: اما در باره على: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در باره او سه ویژگی شنیدم که اگر یکی از آن‌ها را می‌داشتم دوست‌داشتنی‌تر از تمام چیزهایی که خورشید بر آن می‌تابد بود. من و ابو عبیده و ابو بکر و گروهی از یاران حضرت حاضر بودیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر شانه على (علیه السلام) زد و فرمود: ای علی تو در میان مومنان اولین ایمان آورنده و در میان مسلمانان اولین اسلام آورنده‌ای، تو نزد من مانند هارون (علیه السلام) نزد موسی (علیه السلام) می‌باشی.


المناقب، تالیف خوارزمی، صفحه ۱۹، چاپ المطبعة الحیدریة



تاریخ مدینة دمشق، تألیف ابن عساکر دمشقی، جلد ۴۲، صفحه ۱۶۷، چاپ دار الفکر



  • ۰ نظر
  • ۱۶ اسفند ۹۷ ، ۰۰:۴۸
  • خادم المهدی


علامت عمر


ابن خلکان از علمای اهل سنت عمری می‌نویسد:


وذكر أبو الفتح ابن جني النحوي - المقدم ذكره - في بعض مجاميعه أن الشريف الرضي المذكور أحضر إلى ابن السيرافي النحوي وهو طفل جدا لم يبلغ عمره عشر سنين فلقنه النحو، وقعد معه يوما في حلقته ، فذاكره بشيء من الإعراب على عادة التعليم، فقال له: إذا قلنارأيت عمر فما علامة النصب في عمر فقال له الرضي: بغض علي؛ فعجب السيرافي والحاضرون من حدة خاطره.


شریف رضی (رحمه الله) را در حالی که کودکی بیش نبود و کمتر از ۱۰ سال سن داشت، جهت یادگیری نحو و ادبیات عرب نزد ابن سیرافی یکی از معروف ترین عالمان نحو و ادبیات عرب بردند. روزی استاد در جلسه درس و در حضور دانش آموزان و طبق معمول سوالاتی درباره ادبیات عرب مطرح نمود و از شاگردانش پرسید: هنگامی که می‌گوییم : «رأيت عمر» علامت نصب عمر چیست؟ شریف رضی در پاسخ استادش گفت: بغض و دشمنی حضرت علی (علیه السلام). ابن سیرافی و همه حاضران از تیزهوشی شریف رضی تعجب کردند.


وفیات الاعیان، تالیف ابن خلکان، جلد ۴، صفحه ۴۱۶، چاپ دار صادر


  • خادم المهدی


از مناقب عمر بن خطاب ...


ابن جوزی عالم بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:


عن سالم بن عبد الله أن عمر بن الخطاب [...] کان یدخل یده فی دبر البعیر ویقول إنی لخائف أن أسأل عما بک.


عمر دستش را در مقعد شتر داخل می‌کرد و میگفت: می ترسم در مورد تو از من سوال شود.


محقق کتاب حلمی محمد اسماعیل در مورد سند روایت می‌نویسد:


اخرجه ابن سعد ورجاله ثقات.


این روایت را ابن سعد نقل کرده و راویان سندش ثقه و مورد اعتماد هستند.


مناقب عمر بن الخطاب، تالیف ابن جوزی، صفحه ۹۵، چاپ دار ابن خلدون



پی نوشت: عجب منقبتی اهل سنت عمری برای مولایشان عمر بن صحاک نقل کرده‌اند !!! گویا انتظار هم دارند مردم پس از دیدن این مناقب عظیم به خلیفه‌ی قلابی حقیرشان ایمان هم بیاورند!!!


قضاوت با شما

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۲۱
  • خادم المهدی


عمر بن الخطاب حکم تیمم را هم نمی‌دانست!!! [از صحیح ترین کتاب اهل سنت عمری یعنی صحیح مسلم]


مسلم نیشابوری عالم بزرگ اهل سنت عمری در کتاب خود که صحیح‌ترین کتاب پس از قرآن نزد اهل سنت عمری است روایت جالبی را نقل کرده است که با هم می‌خوانیم:


حَدَّثَنِی عَبْدُ اللهِ بْنُ هَاشِمٍ الْعَبْدِیُّ، حَدَّثَنَا یَحْیَى یَعْنِی ابْنَ سَعِیدٍ الْقَطَّانَ، عَنْ شُعْبَةَ، قَالَ: حَدَّثَنِی الْحَکَمُ، عَنْ ذَرٍّ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى، عَنْ أَبِیهِ، أَنَّ رَجُلًا أَتَى عُمَرَ، فَقَالَ: إِنِّی أَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدْ مَاءً فَقَالَ: لَا تُصَلِّ. فَقَالَ عَمَّارٌ: أَمَا تَذْکُرُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، إِذْ أَنَا وَأَنْتَ فِی سَرِیَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فَلَمْ نَجِدْ مَاءً، فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ، وَأَمَّا أَنَا فَتَمَعَّکْتُ فِی التُّرَابِ وَصَلَّیْتُ، فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّمَا کَانَ یَکْفِیکَ أَنْ تَضْرِبَ بِیَدَیْکَ الْأَرْضَ، ثُمَّ تَنْفُخَ، ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَکَ، وَکَفَّیْکَ» فَقَالَ عُمَرُ: اتَّقِ اللهَ یَا عَمَّارُ قَالَ: إِنْ شِئْتَ لَمْ أُحَدِّثْ بِهِ.


شخصی نزد عمر آمد و گفت: من جنب شده‌ام و آب نیافتم، چه کنم؟ عمر گفت: نماز نخوان!!! عمار که آنجا حضور داشت، گفت: ای امیر المومنین، مگر یادت نیست در یکی از جنگ‌ها من و تو جنب شدیم، تو نماز نخواندی ولی من خود را در خاک غلطاندم و نماز خواندم. بعد که نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتیم، حضرت فرمودند: اگر دست بر خاک می‌زدید و بر صورت و دست‌ها می‌کشیدید، کفایت می‌کرد. عمر گفت: ای عمار از خدا بترس. عمار گفت: اگر می‌خواهی این جریان را نقل نکنم؟!


صحیح مسلم، صفحه ۱۷۳، حدیث ۱۱۲، چاپ دار الطیبة




نکات قابل توجه روایت:


مگر می‌شود کسی که خود را خلیفه مسلمین می‌داند از ساده‌ترین احکام اسلام بی‌خبر باشد؟


خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:


... فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَفُوًّا غَفُورًا ﴿نساء/۴۳﴾


... پس اگر آب نیافتید، بر خاکى پاک تیمم کنید و صورت‌ها و دست‌هایتان را به آن مسح کنید، که خداوند بخشاینده مهربان است.


آیا کسی که مقدمات دین خود را بلد نیست، شایسته است که خلیفه مسلمین شود؟


نکته جالب‌تر این که چرا وقتی عمار حکم خداوند را به عمر بن الخطاب گوشزد می‌کند، عمر به جای پذیرش آن، به عمار می‌گوید از خدا بترس؟


آیا وقت آن نرسیده که طبق فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله از ثقلین (قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام) پیروی کنیم؟


  • ۰ نظر
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۳۸
  • خادم المهدی