دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۱۹:۰۰ - Siamak Bagheri
    :)

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مطاعن عمر» ثبت شده است


از مناقب عمر بن خطاب ...


ابن جوزی عالم بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:


عن سالم بن عبد الله أن عمر بن الخطاب [...] کان یدخل یده فی دبر البعیر ویقول إنی لخائف أن أسأل عما بک.


عمر دستش را در مقعد شتر داخل می‌کرد و میگفت: می ترسم در مورد تو از من سوال شود.


محقق کتاب حلمی محمد اسماعیل در مورد سند روایت می‌نویسد:


اخرجه ابن سعد ورجاله ثقات.


این روایت را ابن سعد نقل کرده و راویان سندش ثقه و مورد اعتماد هستند.


مناقب عمر بن الخطاب، تالیف ابن جوزی، صفحه ۹۵، چاپ دار ابن خلدون



پی نوشت: عجب منقبتی اهل سنت عمری برای مولایشان عمر بن صحاک نقل کرده‌اند !!! گویا انتظار هم دارند مردم پس از دیدن این مناقب عظیم به خلیفه‌ی قلابی حقیرشان ایمان هم بیاورند!!!


قضاوت با شما

  • خادم المهدی


عمر بن الخطاب حکم تیمم را هم نمی‌دانست!!! [از صحیح ترین کتاب اهل سنت عمری یعنی صحیح مسلم]


مسلم نیشابوری عالم بزرگ اهل سنت عمری در کتاب خود که صحیح‌ترین کتاب پس از قرآن نزد اهل سنت عمری است روایت جالبی را نقل کرده است که با هم می‌خوانیم:


حَدَّثَنِی عَبْدُ اللهِ بْنُ هَاشِمٍ الْعَبْدِیُّ، حَدَّثَنَا یَحْیَى یَعْنِی ابْنَ سَعِیدٍ الْقَطَّانَ، عَنْ شُعْبَةَ، قَالَ: حَدَّثَنِی الْحَکَمُ، عَنْ ذَرٍّ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى، عَنْ أَبِیهِ، أَنَّ رَجُلًا أَتَى عُمَرَ، فَقَالَ: إِنِّی أَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدْ مَاءً فَقَالَ: لَا تُصَلِّ. فَقَالَ عَمَّارٌ: أَمَا تَذْکُرُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، إِذْ أَنَا وَأَنْتَ فِی سَرِیَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فَلَمْ نَجِدْ مَاءً، فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ، وَأَمَّا أَنَا فَتَمَعَّکْتُ فِی التُّرَابِ وَصَلَّیْتُ، فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «إِنَّمَا کَانَ یَکْفِیکَ أَنْ تَضْرِبَ بِیَدَیْکَ الْأَرْضَ، ثُمَّ تَنْفُخَ، ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَکَ، وَکَفَّیْکَ» فَقَالَ عُمَرُ: اتَّقِ اللهَ یَا عَمَّارُ قَالَ: إِنْ شِئْتَ لَمْ أُحَدِّثْ بِهِ.


شخصی نزد عمر آمد و گفت: من جنب شده‌ام و آب نیافتم، چه کنم؟ عمر گفت: نماز نخوان!!! عمار که آنجا حضور داشت، گفت: ای امیر المومنین، مگر یادت نیست در یکی از جنگ‌ها من و تو جنب شدیم، تو نماز نخواندی ولی من خود را در خاک غلطاندم و نماز خواندم. بعد که نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتیم، حضرت فرمودند: اگر دست بر خاک می‌زدید و بر صورت و دست‌ها می‌کشیدید، کفایت می‌کرد. عمر گفت: ای عمار از خدا بترس. عمار گفت: اگر می‌خواهی این جریان را نقل نکنم؟!


صحیح مسلم، صفحه ۱۷۳، حدیث ۱۱۲، چاپ دار الطیبة




نکات قابل توجه روایت:


مگر می‌شود کسی که خود را خلیفه مسلمین می‌داند از ساده‌ترین احکام اسلام بی‌خبر باشد؟


خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:


... فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَیَمَّمُواْ صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَفُوًّا غَفُورًا ﴿نساء/۴۳﴾


... پس اگر آب نیافتید، بر خاکى پاک تیمم کنید و صورت‌ها و دست‌هایتان را به آن مسح کنید، که خداوند بخشاینده مهربان است.


آیا کسی که مقدمات دین خود را بلد نیست، شایسته است که خلیفه مسلمین شود؟


نکته جالب‌تر این که چرا وقتی عمار حکم خداوند را به عمر بن الخطاب گوشزد می‌کند، عمر به جای پذیرش آن، به عمار می‌گوید از خدا بترس؟


آیا وقت آن نرسیده که طبق فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله از ثقلین (قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام) پیروی کنیم؟


  • خادم المهدی


انکار نبوت رسول خدا صلی الله علیه و آله توسط عمر بن خطاب


ابن شبه نمیری عالم و مورخ بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:


وَلَمْ يَزَلْ شُرَيْحٌ عَامِلَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى قَوْمِهِ، وَعَامِلَ أَبِي بَكْرٍ، فَلَمَّا قَامَ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَتَاهُ بِكِتَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَخَذَهُ فَوَضَعَهُ تَحْتَ قَدَمِهِ وَقَالَ: لَا، مَا هُوَ إِلَّا مَلِكٌ، انْصَرِفْ.


پیوسته شریح نماینده‌ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در قبیله‌ی خودش بود تا در زمان ابو بكر. وقتی که عمر به خلافت رسید، شریح نوشته‌ی پیامبر را به او نشان داد و از او تقاضا کرد که طبق سیره‌ی پیامبر عمل کند و او همچنان نماینده در قوم خود باشد. عمر دست خط رسول خدا را گرفت و زیر پا گذاشت و گفت: نه؛ نبوت و رسالتی در کار نبوده او تنها یک پادشاه بود، برگرد.


تاریخ المدینة المنورة، تالیف ابن شبه نمیری، جلد ۲، صفحه ۵۹۶



سوالی از اهل سنت عمری: چگونه شخصی که منکر نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باشد را می‌شود مسلمان نامید، چه برسد به خلیفه‌ی مسلمانان؟! اینجا پی به این سخن امام زمان علیه السلام می‌بریم که فرمودند: ابو بکر و عمر تنها به طمع غصب خلافت اظهار اسلام ظاهری کردند و در دل کافر بوده و ذره‌ای ایمان نیاورند.

  • خادم المهدی


بغض و نفرت امام جواد علیه السلام از قاتلین حضرت زهرا علیها السلام و آرزوی انتقام از آنان


مسعودی عالم و مورخ نامی اهل سنت عمری رضوان الله علیه روایت کرده است:


و روي عن زكريا بن آدم قال: اني لعند الرضا (عليه السّلام) إذ جي‌ء بأبي جعفر(عليه السّلام) و سنّه نحو أربع سنين فضرب الى الأرض و رفع رأسه الى السماء فأطال الفكر فقال له الرضا (عليه السّلام): بنفسي أنت فيم تفكّر طويلا منذ قعدت. قال: فيما صنع بأمي فاطمة (عليها السّلام) اما و اللّه لأخرجنّهما ثم لأحرقنّهما ثم لأذرينّهما ثم لأنفسنّهما في أليم نسفا. فاستدناه و قبّل بين عينيه ثم قال: بأبي أنت و أمي أنت لها يعني الامامة.


زکریا ابن آدم گفت: نزد حضرت امام رضا علیه السلام بودم، آن هنگام امام جواد علیه السلام را آوردند و سن آن حضرت کمتر از چهار سال بود، دست‌های خود را به زمین زد و سر مبارکش را به سوی آسمان بلند کرد، سپس در فکر طولانی فرو رفت؛ امام رضا علیه السلام به او فرمودند: جانم فدایت در چه فکرت به طول انجامید؟ فرمودند: در آنچه به مادرم فاطمه علیها السلام شد به خدا قسم آن دو نفر را از قبر بیرون می‌کشم، سپس می‌سوزانم، سپس بر آنها خشم می‌گیرم، سپس خاکستر آنها را به دریا می‌ریزم؛ پس امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام را نزد خود طلبید و بین دو دیدگانش را بوسید سپس فرمودند: پدر و مادرم فدایت، تو از برای آن هستی - یعنی امامت - (تو شایستگی امامت را داری و امامت بعد از من از برای تو است).


اثبات الوصیة، تالیف مسعودی، صفحه ۲۳۱-۲۳۲، چاپ دار الاضواء



نکته قابل توجه روایت این است که امام رضا علیه السلام عمل امام جواد علیه السلام را با خوشحالی خود تایید می‌کنند و آن را نشانه‌ی امامت می‌دانند؛ پس یکی از نشانه‌های امامت هر امام معصوم، داشتن بغض قاتلین حضرت زهرا سلام الله علیها است.

  • خادم المهدی


هجوم به خانه‌ی وحی به اعتراف ابن قتیبه دینوری عالم و مورخ بزرگ اهل سنت عمری


ابن قتیبه دینوری عالم و مورخ بزرگ اهل سنت عمری پیرامون هجوم به خانه‌ی وحی و آتش زدن آن می‌نویسد:


وإن أبا بکر [...] تفقد قوما تخلفوا عن بیعته عند علی کرم الله وجهه فبعث إلیهم عمر فجاء فناداهم وهم فی دار علی فأبوا أن یخرجوا فدعا بالحطب وقال والذی نفس عمر بیده لتخرجن أو لأحرقنها على من فیها فقیل له یا أبا حفص إن فیها فاطمة فقال وإن.


ابو بکر به دنبال گروهی بود که از بیعت با او سر باز زده و نزد حضرت علی (علیه السلام) بودند. پس عمر را به سوی آنان فرستاد. عمر نزد آنان آمد و در حالی که در منزل حضرت علی علیه السلام بودند، صدایشان زد. آنان از خارج شدن ممانعت کردند. عمر هیزم طلبید و گفت: قسم به کسی که جان عمر در دست اوست یا خارج شوید و یا خانه را با همه‌ی کسانی که در آن هستند به آتش می‌کشم. به عمر گفتند: در این خانه فاطمه است. گفت: هر چند فاطمه باشد، خانه را به آتش می‌کشم.


الامامة و السیاسة، تالیف ابن قتیبه دینوری، جلد ۱، صفحه ۲۰-۲۱


  • خادم المهدی