دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین نظرات

۱۷۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فضائل اهل بیت» ثبت شده است


وصف امیر المومنین علیه السلام در کلام ضرار بن ضمرة (به روایت اهل سنت عمری)


مسعودی از مورخین و علمای بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:


ودخل ضرار بن ضمرة - وكان من خواصِّ علي - على معاوية وافداً، فقال له: صف لي علياً، قال: أعْفِيِنِي يا أمير المؤمنين، قال معاوية: لا بد من ذلك، فقال: أما إذا كان لا بد من ذلك فإنه كان واللّه بعيد المدى، شديد القوى، يقول فَصْلا، ويحكم عدلاً، يتفجرً العلم من جوانبه، وتنطق الحكمة من نواحيه، يعجبه من الطعام ما خشن، ومن اللباس ما قصر. وكان والله يجيبنا إذا دعوناه، ويعطينا إذا سألناه، وكنا واللّه - على تقريبه لنا وقربه منا - لا نكلمه هيبة له، ولا نبتدئه لعظمه في نفوسنا، يَبْسِم عن ثغر كاللؤلؤ المنظوم، يعظم أهل الدين، ويرحم المساكين، ويطعم في المَسْغَبة يتيماً ذا مقربة أو مسكيناً ذا متربة، يكسو العُرَيَان، وينصر اللهفَان، ويستوحش من الدنيا وزهرتها، ويأنس بالليل وظلمته، وكأني به وقد أرْخَى الليل سُدُولَه، وغارت نجومه، وهو في محرابه قابض على لحيته يتململ تململ السليم، ويبكي بكاء الحزين، ويقول: يا دنيا غُري غيري، إلى تعرضت أم إليَّ تشوفت؟ هيهات هيهات!! لا حان حينك، قد أبنتك ثلاثاً لارَجْعة لي فيك، عمرك قصير، وعيشك حقير، وخطرك يسير، آه من قلَّة الزاد وبعد السفر ووَحْشَة الطريق.


ضرار بن ضمرة که از یاران علی (علیه السلام) بود به نزد معاویه رفت. معاویه به او گفت: علی را برای من وصف کن. ضرار گفت: ای امیر مومنان (؟؟!!) مرا از این کار معاف دار. معاویه گفت: خیر حتما باید بگویی. ضرار گفت: اگر وصف او را می‌خواهی، به خدا دوراندیش و نیرومند بود، گفتارش مایه فضل بود و حکمش مایه عدل علم از اطراف او می بارید و حکمت از رفتارش نمودار بود غذای سخت دوست داشت و لباس کوتاه وقتی او را دعوت می‌کردیم می‌پذیرفت. وقتی از او تقاضا می‌کردیم عطیه و بخشش می‌داد به خدا با آنکه ما را تقرب می‌داد و نزدیک ما بود از هیبتش با او سخن نمی‌گفتیم و از عظمتی که در دل‌های ما داشت با وی آغاز سخن نمی‌کردیم وقتی لبخند می‌زد، دندان‌هایش چون مروارید مرتب نمودار می‌شد. مردم دیندار را بزرگ می‌داشت و با مساكين مهربان بود و به هنگام سختی یتیمان خویشاوند و مسکینان بی‌چیز را اطعام می‌کرد و برهنه را می پوشانید و مظلوم را یاری می‌کرد. از دنیا و نعیم آن بیمناک بود. با شب و تاریکی آن انس داشت گویی او را می‌بینم هنگامی که شب پرده افکنده و ستارگان فرو رفته بود در محراب ایستاده ریش خود را گرفته بود چون مردم بیمار زمزمه می‌کرد و چون مردم غمین می‌گریست و می‌گفت: ای دنیا دیگری جز مرا فریب بده! متعرض من می‌شوی و به من جلوه می‌فروشی، هرگز! هرگز! خدا نکند که من تو را سه طلاقه کرده‌ام و حق رجوع ندارم. عمر تو کوتاه و عیش تو حقیر و قدر تو ناچیز است؛ آه از توشه کم و دوری سفر و وحشت راه.


مروج الذهب، تالیف مسعودی، جلد ۲، صفحه ۳۲۷-۳۲۸، چاپ مکتبة العصریة


  • خادم المهدی


اعتراف عمر: به خدا قسم اگر شمشیر علی بن ابی طالب نبود، پرچم اسلام برافراشته نمی‌شد.


ابن ابی الحدید از علمای اهل سنت عمری می‌نویسد:


روى أبو بكر الأنباري في أماليه أن عليا ع جلس إلى عمر في المسجد و عنده ناس فلما قام عرض واحد بذكره و نسبه إلى التيه و العجب فقال عمر حق لمثله أن يتيه و الله لو لا سيفه لما قام عمود الإسلام و هو بعد أقضى الأمة و ذو سابقتها و ذو شرفها فقال له ذلك القائل فما منعكم يا أمير المؤمنين عنه قال كرهناه على حداثة السن و حبه بني عبد المطلب .


ابو بکر انباری در امالی خود نقل کرده است که علی (علیه السلام) در مسجد نشسته بود و عده‌ای از مردم به همراه عمر هم آن جا بودند. یک نفر بلند شد و به امیر المومنین (علیه السلام) اهانت کرد. عمر گفت: این کلام ثابت می‌کند که گوینده آن یک انسان سرگردان و عاجز است. به خدا قسم اگر شمشیر علی بن ابی طالب نبود، پرچم اسلام برافراشته نمی‌شد و با شرف‌ترین و با سابقه‌ترین امت است. آن فرد زمانی که دید عمر از امیر المومنین (علیه السلام) تعریف و تمجید می‌کند، گفت: اگر این طور بود، چرا نگذاشتید که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به خلافت برسد؟ عمر گفت: به خاطر این که علی بن ابی طالب جوان بود و سن کمی داشت و فرزندان عبد المطلب را دوست داشت.

 

شرح نهج البلاغة، تالیف ابن ابی الحدید، جلد ۱۲، صفحه ۸۲، چاپ دار الکتب العلمیة



از این بیان عمر بن خطاب ثابت می‌شود که او نیز به برتری امیر المومنین علیه السلام اقرار داشته اما خباثت ذاتی‌اش باعث شده تا حق آن حضرت را غصب کند. نکته جالب اینجاست که پاسخ شبهه مظحک عمر را ابی قحافه پدر ابی بکر به پسرش داده است چنانچه شیخ طبرسی رضوان الله علیه روایت کرده است:


أبا قحافة كان بالطائف لما قبض رسول الله صلى الله عليه وآله وبويع لأبي بكر، فكتب ابنه إليه كتابا عنوانه " من خليفة رسول الله إلى أبي قحافة. أما بعد فإن الناس قد تراضوا بي، فإني اليوم خليفة الله، فلو قدمت علينا كان أقر لعينك " قال: فلما قرأ أبو قحافة الكتاب قال للرسول: ما منعكم من علي؟ قال: هو حدث السن وقد أكثر القتل في قريش وغيرها وأبو بكر أسن منه. قال أبو قحافة: إن كان الأمر في ذلك بالسن فأنا أحق من أبي بكر، لقد ظلموا عليا حقه وقد بايع له النبي صلى الله عليه وآله وأمرنا ببيعته. ثم كتب إليه " من أبي قحافة إلى ابنه أبي بكر. أما بعد فقد أتاني كتابك فوجدته كتاب أحمق ينقض بعضه بعضا، مرة تقول خليفة رسول الله صلى الله عليه وآله ومرة تقول خليفة الله ومرة تقول تراضى بي الناس، وهو أمر ملتبس فلا تدخلن في أمر يصعب عليك الخروج منه غدا ويكون عقباك منه إلى النار والندامة وملامة النفس اللوامة لدى الحساب بيوم القيامة، فإن للأمور مداخل ومخارج وأنت تعرف من هو أولى بها منك، فراقب الله كأنك تراه ولا تدعن صاحبها، فإن تركها اليوم أخف عليك وأسلم لك.


ابی قحافه (پدر ابی بکر) در زمان شهادت رسول خدا صلوات الله علیه و آله در طائف بود. بعد از بیعت با ابی بکر، او نامه‌ای به پدرش نوشت به این شرح: از طرف خلیفه رسول خدا به ابی قحافه، اما بعد، همانا مردم به من راضی شدند و امروز من خلیفه خدا هستم، پس اگر پیش ما بیایی نور چشم مایی.

ابی قحافه بعد از خواند نامه به پیک ابی بکر گفت: برای چه علی را از حقش منع کردید؟ پیک ابوبکر گفت: او جوان است و بسیاری از قریش را کشته و ابی بکر از او مسن‌تر است. ابی قحافه به پیک ابی بکر گفت: اگر مسن بودن برای خلافت ملاک باشد که من نسبت به ابی بکر برای خلافت بیشتر بر حق هستم. حقیقتا بر علی و حقش ظلم کردید، در حالی که رسول خدا خودش با او بیعت کرد و مردم را نیز امر به بیعت با علی کرد!

سپس نامه‌ای به فرزندش نوشت به این شرح: از طرف ابی قحافه به پسرش ابی بکر. اما بعد؛ نامه تو به دست من رسید و من آن را نامه یک احمق یافتم که بعضی از آن بعضی دیگر را نقض می‌کند! یک بار در نامه گفتی خلیفه رسول خدا و یک بار گفتی خلیفه خدا و یک بار گفتی مردم به من راضی شدند (و من انتخاب شده مردم هستم؛ کنایه از این که تو خلیفه خدا و رسول نیستی بلکه خلیفه مردم هستی!)  و مشخص است که امر بر تو مشتبه گشته؛ پس در امری داخل نشو که خارج شدن از آن برایت بسیار سخت است و عاقبتت را به سوی آتش (جهنم)‌ و ندامت می‌کشاند و در روز قیامت ملامت خواهی شد.. محل‌های وارد شدن و خارج شدن از امور دنیا بسیار است و تو خود می‌دانی که در این کار از تو سزاوارتر کیست! پس از خدا بپرهیز و این کار را به صاحبش واگذار و اگر اینکار را امروز ترک کنی برایت مجازات سبک‌تری به دنبال دارد. والسلام علیکم.


الاحتجاج، تالیف شیخ طبرسی، جلد ۱، صفحه ۲۲۶-۲۲۷، چاپ دار الاسوة



  • خادم المهدی


امیر المومنین علیه السلام راس و امیر و شریف‌ترین مومنین در قرآن (به روایت اهل سنت عمری)


احمد بن حنبل، ابن ابی حاتم و ابن مردویه از علمای بزرگ اهل سنت عمری روایت کرده‌اند:


حدّثنا إبراهيم بن شريك الكوفيّ قال حدثنا زكريّا بن يحيى الكسائيّ قال حدثنا عيسى، عن عليّ بن بذيمة، عن عكرمة، عن ابن عبّاس، قال: سمعته يقول: ليس من آية في القرآن: {يا أيّها الّذين آمنوا}، إلّا وعليّ رأسها وأميرها وشريفها، ولقد عاتب اللّه أصحاب محمّد في القرآن، وما ذكر عليّا إلّا بخير.


ابن عباس گفت: خداوند در هیچ کجای قرآن نگفته: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید»، مگر اینکه علی (علیه السلام) راس و امیر و شریف‌ترین آن‌ها بوده است؛ و در حالی که خداوند در قرآن همیشه اصحاب محمد (صلی الله علیه و آله) را سرزنش می‌کند، از علی (علیه السلام) جز خوبی یاد نکرده است.


فضائل امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام، تالیف احمد بن حنبل، صفحه ۳۲۰، حدیث ۲۳۸، چاپ مجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام



تفسیر القرآن العظیم، تالیف ابن ابی حاتم رازی، جلد ۱، صفحه ۱۹۶، حدیث ۱۰۳۵، چاپ مکتبة نزار مصطفی الباز



مناقب علی بن ابی طالب، تالیف ابن مردویه، صفحه ۲۲۰، حدیث ۳۰۷، چاپ دار الحدیث




  • خادم المهدی


امیر المومنین علیه السلام تیر خداوند


محمد بن ابراهیم جوینی از علمای اهل سنت عمری روایت کرده است:


۱۷۳- أخبرني شيخنا الإمام نجم الدين عثمان بن الموفق [الأذكاني] بقراءتي عليه، قلت له: أخبرك والدي شيخ الإسلام سعد الحق و الدين محمد بن المؤيّد الحموئي قدس اللّه روحه إجازة،قال:أنبأنا شيخ الإسلام نجم الدين أبو الجناب أحمد بن عمر الخيّوقي رضي اللّه عنه إجازة قال:أنبأنا محمد بن عمر بن علي الطوسي بقراءتي عليه بنيسابور، أنبأنا أبو العباس أحمد ابن أبي الفضل الشعابي أنبأنا أبو سعيد محمد بن طلحة الجنابذي قال: حدثنا أبو بكر أحمد بن محمد المفتي ببلخ، أنبأنا أبو بكر الذاكر أحمد بن محمد [بن] جمعان الدّهان، أنبأنا أبو القاسم الحسين بن محمد الناشيباني حدثنا أبو عبد اللّه محمد بن إبراهيم بن زكريا الكوفي بها، أنبأنا محمد بن منصور المرادي حدثنا محمد بن عمر المازني عن أبي بكر الكلبي عن جعفر بن محمد، عن أبيه، عن جابر بن عبد اللّه قال: قال النبي صلّى اللّه عليه وآله وسلّم: ما استعصى عليّ أهل مملكة قطّ إلاّ رميتهم بسهم اللّه تعالى. قيل: يا رسول اللّه و ما سهم اللّه تعالى؟ قال: علي بن أبي طالب ما بعثته في سرّية قطّ إلاّ أني رأيت جبرئيل عن يمينه و ميكائيل عن يساره و ملكا أمامه و سحابة تظلّه حتى يعطي اللّه النصر و الظفر.


رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: هيچ گروهى مرا نافرمانى نكردند جز آنكه با تير خدا آن‌ها را هدف قرار دادم. گفته شد: اى رسول خدا! تير خدا كدام است؟ فرمودند: مقصود، علی بن ابی طالب است، در هيچ خونخواهى او را آشكار ننمودم و به هيچ جنگى او را نفرستادم جز آنكه ديدم جبرئيل در سمت راستش، ميكائيل در سمت چپش و ملک الموت در پيش روى اوست و ابرى او را سايه مى اندازد تا آنكه خداوند متعال بهترين يارى و پيروزى را به او عنايت فرمود. 


فرائد السمطین، تالیف جوینی، جلد ۱، صفحه ۲۲۲، حدیث ۱۷۳، چاپ دار الحبیب


  • خادم المهدی


جوشیدن خون از زیر سنگ‌های بیت المقدس پس از شهادت امام حسین علیه السلام (به روایت اهل سنت عمری)


طبرانی از علمای بزرگ اهل سنت عمری روایت کرده است:


۲۸۵۶- حدثنا علي بن عبد العزيز ثنا إبراهيم بن عبد الله الهروي أنا هشيم ثنا أبو معشر عن محمد بن عبد الله بن سعيد بن العاص: عن الزهري قال: قال لي عبد الملك بن مروان: أي واحد أنت إن أخبرتني أي علامة كانت يوم قتل الحسين بن علي ؟ قال : قلت : لم ترفع حصاة ببيت المقدس إلا وجد تحتها دم عبيط فقال عبد الملك : إني وإياك في هذا الحديث لقرينان .


عبد الملک بن مروان (که چهار سال پس از واقعه عاشورا خلافت را غصب کرده بود) از زهری پرسید: در لحظه قتل حسین بن علی (علیهما السلام) چه نشانه‌هایی ظاهر شدند؟ زهری پاسخ داد: در آن روز هیچ سنگی از بیت المقدس بلند نمی‌کردند، مگر آن که از زیر آن خون تازه بیرون می‌جوشید. عبد الملک به زهری گفت: من و تو در این حدیث و گفتار قرین و مثل هم هستیم.


المعجم الکبیر، تالیف طبرانی، جلد ۳، صفحه ۱۲۷، حدیث ۲۸۵۶، چاپ مکتبة ابن تیمیة



نور الدین هیثمی از علمای بزرگ اهل سنت عمری بعد از نقل این روایت می‌نویسد:


رواه الطّبرانيّ، ورجاله ثقات.


این حدیث را طبرانی روایت کرده و راویان روایت ثقه و مورد اطمینان هستند.


مجمع الزوائد و منبع الفوائد، تالیف نور الدین هیثمی، جلد ۹، صفحه ۱۹۶، چاپ المکتبة القدسی



از نکات قابل توجه روایت این است که زهری و عبد الملک بن مروان هر دو از مبغضین اهل بیت علیهم السلام بودند و این اعتراف صریح از این دو شکی در وقوع این اتفاق نمی‌گذارد.


  • ۰ نظر
  • ۲۶ شهریور ۹۸ ، ۰۳:۱۶
  • خادم المهدی