دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۱۹:۰۰ - Siamak Bagheri
    :)


معجزات امام سجاد علیه السلام در هنگام اسارت (به روایت اهل سنت عمری)


ابن عساکر دمشقی از علمای بزرگ اهل‌سنت عمری کرامتی را امام سجاد عليه السلام چنين نقل می‌کند:


أنبأنا أبو علي الحسن بن أحمد نا أبو نعيم أحمد بن عبد الله قال حدثت عن أحمد بن محمد بن الحجاج بن رشدين أنا عبد الله بن محمد بن عمر البلوي نا يحيى بن زيد بن الحسن حدثني سالم بن فروخ مولى الجعفريين عن ابن شهاب الزهري قال شهدت علي بن الحسين يوم حمله عبد الملك بن مروان من المدينة إلى الشام فأثقله حديدا ووكل به حفاظا في عدة وجمع فاستأذنتهم في التسليم عليه والتوديع له فأذنوا لي ودخلت عليه وهو في قبة والأقياد في رجليه والغل في يديه فبكيت وقلت وددت أني مكانك وأنت سالم فقال يا زهري أو تظن هذا مما ترى علي وفي عنقي يكرثني أما لو شئت ما كان فإنه وإن بلغ فيك وفي أمثالك ليذكرني عذاب الله ثم أخرج يديه من الغل ورجليه في القيد ثم قال يا زهري لا جزت معهم على ذا منزلتين من المدينة قال فما لبثنا إلا أربع ليال حتى قدم الموكلون به يظنونه بالمدينة فما وجدوه فكنت فيمن سألهم عنه فقال لي بعضهم إنا نراه متبوعا إنه لنازل ونحن حوله لا ننام نرصده إذا أصبحنا فما وجدنا بين محمليه إلا حديدة قال الزهري فقدمت بعد ذلك على عبد الملك بن مروان فسألني عن علي بن الحسين فأخبرته فقال لي إنه قد جاءني في قوم فقدوه الأعوان فدخل علي فقال ما أنا وأنت فقلت أقم عندي فقال لا أحب ثم خرج فوالله لقد امتلأ ثوبي منه خيفة قال الزهري فقلت يا أمير المؤمنين ليس علي بن الحسين حيث تظن إنه مشغول بنفسه فقال حبذا شغل مثله فنعم ما شغل به قال وكان الزهري إذا ذكر علي بن الحسين يبكي ويقول زين العابدين 


ابن شهاب زهرى گوید: من وقتى عبد الملک دستور داده بود علی بن الحسین را از مدینه به شام بیاورند در آنجا بودم که ایشان را با زنجیری آهنی بسته و گروهی را براى نگهبانی ایشان گماشته بودند من از آن.ها اجازه خواستم که با امام ملاقات نموده وداع نمایم. آن‌ها اجازه دادند و وقتی خدمتش رسیدم مشاهده کردم ایشان زیر خیمه‌ای بود و پاها و دست‌هایش را در غل و زنجیر بسته بودند، گریه‏‌ام گرفت و گفتم: کاش من به جاى شما بودم و شما از این رنج آسوده بودید؛ فرمود: زهرى خیال می‌کنى این غل و زنجیر آویخته به گردنم مرا می‌آزارد؟ اگر بخواهم می‌توانم این غل و زنجیرها را از دست و پای خود بگشایم گرچه تو و غیر تو از دیدن این منظره منقلب می‌شوید ولى این غل و زنجیر مرا به یاد عذاب خدا می‌اندازد؛ در این هنگام دست و پای خود را از زنجیر گشود و فرمود: زهری من بیشتر از دو منزل دیگر تا مدینه با این‌ها نخواهم بود. زهرى گفت چهار شب بعد نگهبانان به مدینه برگشتند و به جستجوی حضرت زین العابدین (علیه السلام) پرداختند از آن  حضرت خبری نبود. من نیز از آن‌ها پرسیدم که آن آقا چه شد؟ یکی از آن‌ها گفت: ما خیال می‌کنیم جن به همراه او بود. هر وقت پیاده می‌شدیم همه ما اطرافش را می‌گرفتیم و کاملا مراقبش بودیم یک روز صبح از او جز مشتی غل و زنجیر ندیدیم. بعد از این جریان من پیش عبد الملک رفتم حال على بن الحسین علیه السلام را از من پرسید جریان را برایش نقل کردم گفت همان روزی که نگهبانان او را از دست دادند پیش من آمد گفت مرا با تو چه کار؟ گفتم پیش من بمان گفت علاقه به این کار ندارم از پیش من رفت به خدا سوگند از دیدن او پیکرم وحشت فرا گرفته بود. زهرى گفت: به عبد الملک گفتم على بن الحسین آن طورى که تو خیال می‌کنى نیست در فکر بدست آوردن خلافت نیست. او به کار خویش مشغول است عبد الملک گفت چه خوب است کاری که او بدان مشغول است. راوی می‌گوید: هر گاه نام علی بن حسین برده می‌شد زهری می‌گریست و می‌گفت: او زینت عبادت کندگان بود.


تاريخ مدينة دمشق، تألیف ابن عساکر دمشقی، جلد ۴۱، صفحه ۳۷۲-۳۷۳



السلام علیک یا سید الساجدین علی بن الحسین علیه السلام

نظرات (۱)

یا امام سجاد ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی