دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۱۹:۰۰ - Siamak Bagheri
    :)


شفا دادن جوان فلج در کنار کعبه به اذن خداوند توسط امیر المومنین علیه السلام (به روایت اهل سنت عمری)


سبکی از علمای بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:


روى أن عليا وولديه الحسن والحسين رضى الله عنهم سمعوا قائلا يقول فى جوف الليل يا من يجيب دعا المضطر فى الظلم فقال على رضى الله عنه لولده اطلب لى هذا القائل فأتاه فقال أجب أمير المؤمنين فأقبل يجر شقه حتى وقف بين يديه فقال قد سمعت خطابك فما قصتك فقال إنى كنت رجلا مشغولا بالطرب والعصيان وكان والدى يعظنى ويقول إن لله سطوات ونقمات وما هى من الظالمين ببعيد فلما ألح فى الموعظة ضربته فحلف ليدعون على ويأتى مكة مستغيثا إلى الله ففعل ودعا فلم يتم دعاؤه حتى جف شقى الأيمن فندمت على ما كان منى وداريته وأرضيته إلى أن ضمن لى أنه يدعو لى حيث دعا على فقدمت إليه ناقة فأركبته فنفرت الناقة ورمت به بين صخرتين فمات هناك فقال له على رضى الله عنه رضى الله عنك إن كان أبوك رضى عنك فقال الله كذلك فقام على كرم الله وجهه وصلى ركعات ودعا بدعوات أسرها إلى الله عز وجل ثم قال يا مبارك قم فقام ومشى وعاد إلى الصحة كما كان ثم قال لولا أنك حلفت أن أباك رضى عنك ما دعوت لك.


روایت شده است که در اواخر شبی، امیر المومنین (علیه السلام) همراه فرزندانش حسن و حسین (علیهما السلام) کنار کعبه براى مناجات و عبادت آمدند؛ ناگاه علی (علیه السلام) صدای جانگدازی شنید، دریافت که شخص دردمندى با سوز و گداز در کنار کعبه دعا می‌کند و با گریه و زاری خواسته‌اش را از خدا می‌طلبد. حضرت علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) فرمود: نزد این مناجات کننده برو و ببین کیست و او را نزد من بیاور! امام حسن (علیه السلام) نزد او رفت، دید جوانی بسیار غمگین با آهی پرسوز و جانکاه مشغول مناجات است، فرمود: اى جوان، امیر المومنین (علیه السلام) تو را می‌خواهد ببیند، دعوتش را اجابت کن. جوان لنگان لنگان با اشتیاق وافر به حضور علی (علیه السلام) آمد، حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: حاجتت چیست؟ جوان گفت: حقیقت این است که من به پدرم آزار می‌رساندم ، و او مرا نفرین کرده و اکنون نصف بدنم فلج شده است. امام علی (علیه السلام) فرمود: چه آزاری به پدرت رسانده‌ای؟ جوان عرض کرد: من جوانی عیاش و گنهکار بودم ، پدرم مرا از گناه نهی می‌کرد، من به حرف او گوش نمی‌دادم ، بلکه بیشتر گناه می‌کردم، تا روزى مرا در حال گناه دید باز مرا نهى کرد، سرانجام من ناراحت شدم چوبی برداشتم طوری به او زدم که بر زمین افتاد و با دلی شکسته برخاست و گفت: اکنون کنار کعبه می‌روم و تو را نفرین می‌کنم. کنار کعبه رفت و نفرین کرد. نفرین او باعث شد نصف بدنم فلج گردد. در این هنگام آن قسمت از بدنش را به امام نشان داد. سپس ادامه داد: بسیار پشیمان شدم نزد پدرم آمدم و با خواهش  و زاری از او معذرت خواهی کردم، و گفتم: مرا ببخش برایم دعا کن. پدرم مرا بخشید و حتى حاضر شد که با هم به کنار کعبه بیاییم و در همان نقطه‌اى که نفرین کرده بود، دعا کند تا سلامتى خود را باز یابم. با هم به طرف مکه رهسپار شدیم، پدرم سوار بر شتر بود، در بیابان ناگاه، شترم رم کرد و پدرم را بین دو صخره بر زمین زد و از دنیا رفت. امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: خداوند از تو راضی می‌شود اگر پدرت از تو راضی بوده است. جوان عرضه داشت: به خدا قسم همین گونه است (پدرم از من راضی‌ بود). امیر المومنین (علیه السلام) برخاسته و چند رکعت نماز خواند و میان خود و خدایش دعاهایی خواند و فرمود: ای مبارک بایست. آن جوان [مبارک] ایستاد و راه رفت و سلامتیش به او بازگشت. امیر المومنین (علیه السلام) فرمود: اگر سوگند یاد نکرده بودی که پدرت از تو راضی است، برایت دعا نمی‌کردم.

 

طبقات الشافعية الكبرى، تالیف سبکی، جلد ۲، صفحه ۳۲۸-۳۲۹، چاپ دار احیاء الکتب العربیة



پی نوشت: واقعا در تعجم از اهل سنت عمری، که خود چنین روایات نابی در فضائل و معجزات امیر المومنین علیه السلام روایت می‌کنند اما باز هم اشخاص دون صفتی مانند ابو بکر و عمر و عثمان را بر او برتری می‌دهند !!!

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی