دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین مطالب
آخرین نظرات

۲ مطلب با موضوع «نقد صحیحین» ثبت شده است


بند تنبان خدای اهل سنت عمری


نمونه‌ای از توحید اهل سنت عمری


در کتاب صحیح (غلط) بخاری (که از نظر اهل سنت عمری صحیح‌ترین کتاب پس از قرآن است) روایتی هست که نشان می‌دهد طبق عقیده اهل سنت عمری خداوند بند تنبان دارد.


بخاری از بزرگ‌ترین علما و محدثین اهل سنت عمری در این کتاب روایت کرده است:


٤٨٣٠- حَدَّثَنَا خَالِدُ بْنُ مَخْلَدٍ حَدَّثَنَا سُلَیْمَانُ قَالَ حَدَّثَنِی مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی مُزَرِّدٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ خَلَقَ اللَّهُ الْخَلْقَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْهُ قَامَتْ الرَّحِمُ فَأَخَذَتْ بِحَقْوِ الرَّحْمَنِ فَقَالَ لَهُ مَهْ قَالَتْ هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِکَ مِنْ الْقَطِیعَةِ قَالَ أَلَا تَرْضَیْنَ أَنْ أَصِلَ مَنْ وَصَلَکِ وَأَقْطَعَ مَنْ قَطَعَکِ قَالَتْ بَلَى یَا رَبِّ قَالَ فَذَاکِ...


پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفت: وقتی خدا همه خلق را آفرید رحم بلند شد و ایستاد و محکم بند تنبان خدا را گرفت! و خدا به او گفت: که چرا بند تنبان مرا گرفتی!؟ رحم گفت: من از قطع رحم به تو پناه می‌برم. خدا به او می‌گوید: آیا راضی نیستی که هرکه قطع رحم کند من با او قطع می‌کنم؟ رحم گفت: راضی شدم و بند تنبان خدا را رها کرد.


صحیح البخاری، صفحه ۱۲۰۹، حدیث ۴۸۳۰، چاپ دار ابن کثیر



بدون شک که این احادیث نه از حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله، بلکه از جعلیات ابی هریره کذاب هست و متاسفانه اهل سنت عمری با تعصب ورزیدن بیجا بر روی این احادیث چهره مضحکی از خدای خود ساخته است. اما تکان‌دهنده است که این جماعت با این توحید مضحک، توحید ناب اهل بیت علیهم السلام را شرک می‌دانند!!!

  • ۰ نظر
  • ۲۲ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۲:۳۶
  • خادم المهدی

از جعلیات مضحک ابو هریره در صحیح‌ترین کتاب نزد عمریه: حضرت موسی علیه السلام مشغول غسل بود ناگهان سنگی آمد و لباس‌هایش را دزدید! حضرت موسی دنبال سنگ دوید و لباس‌هایش را پس گرفت و سنگ را به شدت زد!


در صحیح (غلط) بخاری و صحیح (غلط) مسلم؛  داستانی جعلی از اراجیف ابو هریره ذکر شده که خلاصه آن به این شرح است: روزی حضرت موسی علیه السلام، مشغول غسل کردن بود و لباس‌هایش را روی سنگی نهاده بود که ناگاه سنگ بی‌ادب شروع به فرار کرد و حضرت موسی علیه السلام، ( لخت و عور)  به دنبال سنگ می‌دوید و از سنگ می‌خواست که لباسهایش را بدهد و سنگ پس نمی‌داد. بالاخره به سنگ رسید ، لباسش را برگرفت و سنگ بیچاره را بدجوری کتک زد!!!!😳🙈😂 و بنی اسرائیل به این نکته پی بردند که حضرت موسی علیه السلام، هیچ عیبی در بدن ندارد... زیرا تا قبل از آن تصور می‌کردند که دلیل اینکه حضرت موسی به تنهایی غسل می‌کند به خاطر شرم و حیا نیست، بلکه در بدن او عیبی است!!!


بخاری و مسلم می‌نویسند:


۲۷۸- حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ نَصْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنْ هَمَّامِ بْنِ مُنَبِّهٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: " كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ يَغْتَسِلُونَ عُرَاةً، يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ، وَكَانَ مُوسَى صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَغْتَسِلُ وَحْدَهُ، فَقَالُوا: وَاللَّهِ مَا يَمْنَعُ مُوسَى أَنْ يَغْتَسِلَ مَعَنَا إِلَّا أَنَّهُ آدَرُ، فَذَهَبَ مَرَّةً يَغْتَسِلُ، فَوَضَعَ ثَوْبَهُ عَلَى حَجَرٍ، فَفَرَّ الحَجَرُ بِثَوْبِهِ، فَخَرَجَ مُوسَى فِي إِثْرِهِ، يَقُولُ: ثَوْبِي يَا حَجَرُ، حَتَّىنَظَرَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِلَى مُوسَى، فَقَالُوا: وَاللَّهِ مَا بِمُوسَى مِنْ بَأْسٍ، وَأَخَذَ ثَوْبَهُ، فَطَفِقَ بِالحَجَرِ ضَرْبًا " فَقَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: وَاللَّهِ إِنَّهُ لَنَدَبٌ بِالحَجَرِ، سِتَّةٌ أَوْ سَبْعَةٌ، ضَرْبًا بِالحَجَرِ.


ابو هریره گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: بنی اسرائیل لخت و عریان غسل می‌کردند و همدیگر را تماشا می‌نمودند، ولی موسی (علیه السلام) به تنهایی غسل می‌کرد، بنی اسرائیل گفتند: موسی به خاطر این به تنهایی غسل می‌کند، چون بدنش معیوب است، روزی موسی رفت تا غسل کند لباس‌هایش را بر روی سنگی قرار داد، سنگ لباس موسی را بربود و فرار کرد (!!!!)، موسی با عجله بدنبال لباس‌هایش رفت و می‌گفت: ای سنگ لباس‌هایم! [ولی سنگ لباس‌هایش را به او نداد] تا اینکه بنی اسرائیل به موسی نگاه کردند، و گفتند: سوگند به خدا! موسی عیبی ندارد، موسی لباس‌هایش را برداشت و شروع به زدن سنگ کرد. ابو هریره گوید: سوگند به خدا! وقتی که موسی آن سنگ را با سنگ دیگری می زد، شش تا هفت اثر ضربه بر روی آن مشاهده گردید.


صحیح البخاری، صفحه ۷۸، حدیث ۲۷۸



صحیح مسلم، صفحه ۱۶۴-۱۶۵، حدیث ۳۴۰



اللؤلؤ و المرجان، احادیث مشترک صحیح بخاری و مسلم، تألیف محمد فؤاد عبد الباقی، ترجمه ابو بکر حسن زاده، صفحه ۱۵۵-۱۵۶، حدیث ۱۹۴



پی نوشت: واقعا حرفی باقی نمی‌ماند ...

  • خادم المهدی