دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۱۹:۰۰ - Siamak Bagheri
    :)

۱۱۶ مطلب با موضوع «مطاعن دشمنان اهل بیت» ثبت شده است


دفاع عالم سنی و رییس قبلی اهل سنت (سقیفه) ایران از یزید !!!


محمد عمر سربازی، از علمای معاصر بلوچستان، می‌گوید:


یزید فردی مسلمان، نمازگذار و دیندار بود و با حالت تدین از دنیا رفت !!!


مجالس قطب الإرشاد، جلد ۱، صفحه ۲۷۷



پی نوشت: شاید برخی تصور کنند کسی که اینگونه سخنانی می‌گوید دشمن اهل بیت، دست نشانده استکبار و عامل وهابیت و مزدور صهیونیست می‌باشد و ربطی به برادران اهل تسنن !!! ندارد اما دقت کنید و توجه داشته باشید, شبکه ولایت بارها از همچین شخصی به عنوان پرچمدار اهل سنت در ایران نام برده و وی را دشمن و مخالف وهابیت معرفی کرده است.

برای اطلاع بیشتر در این باره سرچ کنید.


آیا دیگر نباید در تمایز بین اهل سنت و وهابیت تجدید نظر و بازنگری کنیم؟


باید به دروغ  گفتن به خودمان ادامه دهیم؟

  • خادم المهدی


روی گردانی پیامبر صلی الله علیه و آله از عمر و ابابکر در خواستگاری آنان از فاطمه زهرا سلام الله علیها


ابن حجر هیثمی از علمای بزرگ اهل سنت (سقیفه) و دشمنان مکتب اهل بیت به نقل از سنن ابو داوود سجستانی روایت کرده است:


ابوبکر به خواستگاری حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رفت ولی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از او روی گرداند. عمر هم آمد برای خواستگاری حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از او هم روی گرداند. سپس علی (علیه السلام) برای خواستگاری رفت و بلا فاصله پیامبر حضرت فاطمه زهرا را به او تزویج کرد.


الصواعق المحرقة، جلد ۲، صفحه ۴۷۱



این یکی از فضائل بی‌نظیر امیر المومنین علیه السلام هست که حتی دشمنان شیعه هم به آن معترفند و بی‌لیاقتی ابوبکر و عمر را ثابت می‌کند.


نکته قابل توجه این است که این روایت به اعتراف هیثمی در کتاب سنن ابو داوود سجستانی بوده اما در چاپ‌های امروز کتاب خبری از آن نیست و حذف شده است !!!

  • خادم المهدی


حکم امام جماعتی که از بز زاده شده !!!


اندر عجایب مکتب سقیفه


عبد الجلیل عیسی ابو نصر از مفتیان بزرگ الازهر می‌نویسد:


ومن ذلک أیضاً قول بعضهم: لو أن رجلا وقع على نعجة فحملت منه وولدت إنساناً ، وکبر هذا الإنسان، وتعلم وصلی بأهل قریته صلاة عید الأضحى، وبعد لصلاة ذبحوه وضحوا به، فإنه یصح لهم ذلک، لأن حکم الولد هو حکم أمه فی مثل هذه الصورة، وأمه یصح أن یضحی بها فهو کذلک.


بعضی از علمای اهل سنت گفته‌اند که اگر مردى با یک بز نزدیکى کند و آن بز حامله شده و انسانى به دنیا بیاید، و این انسان بزرگ شود، درس بخواند و دانش بیاموزد و امام جماعت نماز عید الاضحی (قربان) در یک روستا شود، و بعد از نماز او را بکشند و قربانى کنند، این کار براى آنها جایز است ! زیرا حکم فرزند در چنین مواردى، مثل حکم مادر او است ؛ و قربانى کردن مادر او در عید قربان جایز هست، پس قربانى کردن او نیز جایز است !


ما لا یجوز فیه الخلاف بین المسلمین، صفحه ۹۶


  • خادم المهدی


ابو بکر و عمر قاتلان اصلی امام حسین علیه السلام ه اعتراف خوارزمی عالم اهل سنت عمری


حادثه عاشورا و شهادت حضرت سید الشهداء (علیه السلام) مصائب، اسارت‌ها و جنایات خونباری که در صحرای کربلا و سپس کوفه و شام انجام شد اینگونه نیست که تنها یک فاجعه نوظهور و به دست افرادی معین و در زمانی خاص صورت گرفته باشد، بلکه این جنایت عظیم تاریخ بشریت از زمان انحراف مسیر امامت و ولایت، پس از شهادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و به دست عاملین سقیفه شوم بنی ساعده آغاز و صورت گرفت. با تحقیق و جستجو در تاریخ و با توجه به روایات و زیارات صادره از ائمه معصومین (علیهم السلام) نشان می‌دهد که عامل اصلی شهادت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و جنایات عظیم آن، در حقیقت به شورای شوم سقیفه بنی ساعده و عاملین آن یعنی ابوبکر و عمر باز می‌گردد و آن دو بودند که این خیانت‌های بی‌شرمانه را برای پدید آورندگان صحنه کربلا، یزید و یزیدیان، طرح و برنامه ریزی کردند.


به بیان دیگر؛ در واقع سنگ زیرین این جنایات به دست آن دو بنا نهاده شد، چرا که معاویه و فرزند ناپاکش یزید در ابتدا هیچ جایگاهی در بین مسلمین نداشتند و این عمر و ابوبکر بودند که در عهد خلافت غاصبانه‌شان حکومت شام را به معاویه سپردند و او را برای روی کار آمدن و تصاحب خلافت آماده ساختند و از همین جا بود که پایه‌های حکومت و خلافت امویان بنا نهاده شد.


خوارزمی یکی از علمای اهل خلاف در کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) خود چنین اعتراف می کند:


فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ وَ قَدْ ضَعُفَ عَنْ الْقِتَالِ فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ إِذْ أَتَاهُ حَجَرٍ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ فَسَأَلْتُ الدِّمَاءَ مِنْ جَبْهَتِهِ فَأَخَذَ الثَّوْبِ لیسمح عَنْ جَبْهَتِهِ فَأَتَاهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ فِی قَلْبِهِ فَقَالَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ إِلَهِی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِیٍّ غَیْرُهُ ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ وَ أَخْرَجَهُ مِنَ وَرَاءِ ظَهْرِهِ فَانْبَعَثَ الدَّمِ کَالْمِیزَابِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ فَلَمَّا امْتَلَأَتْ دَمًا رَمَى بِهِ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَمَا رَجَعَ مِنْ ذَلِکَ قَطْرَهً وَ مَا عَرَفْتَ الْحُمْرَهُ فِی السَّمَاءِ حَتَّى رَمَى الْحُسَیْنِ بِدَمِهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ ثَانِیًا فَلَمَّا امْتَلَأَتْ لَطَخَ بِهَا رَأْسُهُ وَ لِحْیَتِهِ وَ قَالَ هَکَذَا وَ اللَّهِ أَکُونَ حَتَّى أَلْقَى جَدِّی مُحَمَّداً وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمِی وَ أَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنِی فُلَانٌ وَ فُلَان.


چون بر بدن مبارک امام حسین علیه السلام هفتاد و دو زخم وارد شد ایستادند تا اندکى استراحت کنند، ضعف بر بدنشان غالب شده بود، به طوری که دیگر توان جنگ را نداشت، در این هنگام ناگاه سنگى آمد و بر پیشانیش خورد و خون جاری شد، پس پیراهنش را بالا گرفت تا خون را از پیشانیش پاک کند که ناگاه تیر تیز سه شعبه و مسمومى آمد و بر قلب حضرت نشست. امام حسین علیه السلام گفت: بسم اللّه و باللّه و على مله رسول اللّه. آنگاه سر به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداى من! تو مى‌دانى که اینان کسى را مى‌کشند که روى زمین فرزند پیامبرى جز او نیست. امام تیر را از پشت سر بیرون آورد و خون مانند ناودان جارى شد. دستش را زیر محل زخم گرفت و چون پر از خون شد به آسمان پاشیدند. که قطره ای از این خون به زمین بازنگشت و پیش از آن سرخى در آسمان دیده نشده بود. دو مرتبه دسته مبارک را زیر زخم گرفت و چون از خون پر شد به صورت و محاسنش مالید و فرمود: این‌گونه به خون خضاب خواهم بود تا جدّم محمد صلی الله علیه و آله را دیدار کنم و بگویم اى رسول خدا! فلانى و فلانى (ابو بکر و عمر) مرا کشتند.


مقتل الحسین، خوارزمی، جلد ۲، صفحه ۳۹


  • خادم المهدی


اعتراف تلخ غزالی عالم بزرگ اهل سنت عمری و ناصبی به غصب خلافت توسط عمر بن خطاب


غزالی از علمای بزرگ اهل سنت عمری و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام در باره تبریک و تهنیت عمر بن صحاک و پیمانى که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مى‌نويسد:


واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول: « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.


از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از اين فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به على (علیه السلام) اين گونه تبریک گفت: «تبریک، تبریک، اى ابو الحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى دیگرى هستی.» اين سخن عمر حكایت از تسليم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبرى على (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب على (علیه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثير هواى نفس و علاقه به ریاست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلى تغيير داد و با لشکرکشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌هاى ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و از مصادیق اين سخن شد: «فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا». پس، آن [عهد] را پشت سر خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‌‏اى كردند...


سر العالمين و كشف ما فی الدارين، تألیف غزالی، صفحه ۲۳



مجوعة رسائل الغزالی، سر العالمین، صفحه ۴۸۳



جایگاه غزالی نزد اهل سنت عمری:


ذهبی در مورد او می‌نويسد:


الغزالي الشيخ الإمام البحر حجة الإسلام أعجوبة الزمان زين الدين أبو حامد محمد بن محمد بن محمد بن أحمد الطوسي الشافعي الغزالي صاحب التصانيف والذكاء المفرط ... ثم بعد سنوات سار إلي وطنه لازما لسننه حافظا لوقته مكبا علي العلم.


غزالی استاد، امام و دریای علم، نشانه اسلام، اعجوبه زمان، صاحب کتاب‌ها و انسانی با هوش فراوان و زیرک بود. پس از سال‌ها به زادگاهش بازگشت و به استفاده از وقت، فرصت و علم و دانش روزگار را سپری کرد.


سیر اعلام النبلاء، تألیف ذهبی، جلد ۱۹، صفحه ۳۲۲


و در جای دیگر از همین کتاب پس از ذکر حديث نبوی او را یکی از احیاگران دین می‌داند و می‌نویسد:


وقال الحاكم سمعت حسان بن محمد يقول كنا في مجلس ابن سريج سنة ثلاث وثلاث مئة فقام إليه شيخ من أهل العلم فقال أبشر أيها القاضي فإن الله يبعث علي رأس كل مئة سنة من يجدد يعني للأمة أمر دينها وإن الله تعالي بعث علي رأس المئة عمر بن عبدالعزيز وبعث علي رأس المئتين محمد بن إدريس الشافعي ...

قلت وقد كان علي رأس الأربع مئة الشيخ أبو حامد الاسفراييني وعلي رأس الخمس مئة أبو حامد الغزالي وعلي رأس الست مئة الحافظ عبد الغني ...


حاکم می‌گوید: از حسان بن محمد شنیدم که می‌گفت: در سال ۳۰۳ هجری قمری در مجلس ابن سریج بودم، پیرمردی دانشمند بر خواست و گفت: بشارت ای قاضی ! خداوند در هر صد سال کسی را می‌فرستد که احیاگر دین است، عمر بن عبد العزیز اولین است و در صد سال دوم محمد بن ادريس شافعی است. من (ذهبی) می‌گویم در صد سال چهارم ابو حامد اسفرایینی است و در صد سال پنجم غزالی و در صد سال ششم حافظ عبد الغنی است، و...


سیر اعلام النبلاء، تألیف ذهبی، جلد ۱۳، صفحه ۲۰۲


  • خادم المهدی