دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۱۹:۰۰ - Siamak Bagheri
    :)

۱۱۴ مطلب با موضوع «مطاعن دشمنان اهل بیت» ثبت شده است

از جعلیات مضحک ابو هریره در صحیح‌ترین کتاب نزد عمریه: حضرت موسی علیه السلام مشغول غسل بود ناگهان سنگی آمد و لباس‌هایش را دزدید! حضرت موسی دنبال سنگ دوید و لباس‌هایش را پس گرفت و سنگ را به شدت زد!


در صحیح (غلط) بخاری و صحیح (غلط) مسلم؛  داستانی جعلی از اراجیف ابو هریره ذکر شده که خلاصه آن به این شرح است: روزی حضرت موسی علیه السلام، مشغول غسل کردن بود و لباس‌هایش را روی سنگی نهاده بود که ناگاه سنگ بی‌ادب شروع به فرار کرد و حضرت موسی علیه السلام، ( لخت و عور)  به دنبال سنگ می‌دوید و از سنگ می‌خواست که لباسهایش را بدهد و سنگ پس نمی‌داد. بالاخره به سنگ رسید ، لباسش را برگرفت و سنگ بیچاره را بدجوری کتک زد!!!!😳🙈😂 و بنی اسرائیل به این نکته پی بردند که حضرت موسی علیه السلام، هیچ عیبی در بدن ندارد... زیرا تا قبل از آن تصور می‌کردند که دلیل اینکه حضرت موسی به تنهایی غسل می‌کند به خاطر شرم و حیا نیست، بلکه در بدن او عیبی است!!!


بخاری و مسلم می‌نویسند:


۲۷۸- حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ نَصْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، عَنْ مَعْمَرٍ، عَنْ هَمَّامِ بْنِ مُنَبِّهٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: " كَانَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ يَغْتَسِلُونَ عُرَاةً، يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ، وَكَانَ مُوسَى صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَغْتَسِلُ وَحْدَهُ، فَقَالُوا: وَاللَّهِ مَا يَمْنَعُ مُوسَى أَنْ يَغْتَسِلَ مَعَنَا إِلَّا أَنَّهُ آدَرُ، فَذَهَبَ مَرَّةً يَغْتَسِلُ، فَوَضَعَ ثَوْبَهُ عَلَى حَجَرٍ، فَفَرَّ الحَجَرُ بِثَوْبِهِ، فَخَرَجَ مُوسَى فِي إِثْرِهِ، يَقُولُ: ثَوْبِي يَا حَجَرُ، حَتَّىنَظَرَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ إِلَى مُوسَى، فَقَالُوا: وَاللَّهِ مَا بِمُوسَى مِنْ بَأْسٍ، وَأَخَذَ ثَوْبَهُ، فَطَفِقَ بِالحَجَرِ ضَرْبًا " فَقَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: وَاللَّهِ إِنَّهُ لَنَدَبٌ بِالحَجَرِ، سِتَّةٌ أَوْ سَبْعَةٌ، ضَرْبًا بِالحَجَرِ.


ابو هریره گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: بنی اسرائیل لخت و عریان غسل می‌کردند و همدیگر را تماشا می‌نمودند، ولی موسی (علیه السلام) به تنهایی غسل می‌کرد، بنی اسرائیل گفتند: موسی به خاطر این به تنهایی غسل می‌کند، چون بدنش معیوب است، روزی موسی رفت تا غسل کند لباس‌هایش را بر روی سنگی قرار داد، سنگ لباس موسی را بربود و فرار کرد (!!!!)، موسی با عجله بدنبال لباس‌هایش رفت و می‌گفت: ای سنگ لباس‌هایم! [ولی سنگ لباس‌هایش را به او نداد] تا اینکه بنی اسرائیل به موسی نگاه کردند، و گفتند: سوگند به خدا! موسی عیبی ندارد، موسی لباس‌هایش را برداشت و شروع به زدن سنگ کرد. ابو هریره گوید: سوگند به خدا! وقتی که موسی آن سنگ را با سنگ دیگری می زد، شش تا هفت اثر ضربه بر روی آن مشاهده گردید.


صحیح البخاری، صفحه ۷۸، حدیث ۲۷۸



صحیح مسلم، صفحه ۱۶۴-۱۶۵، حدیث ۳۴۰



اللؤلؤ و المرجان، احادیث مشترک صحیح بخاری و مسلم، تألیف محمد فؤاد عبد الباقی، ترجمه ابو بکر حسن زاده، صفحه ۱۵۵-۱۵۶، حدیث ۱۹۴



پی نوشت: واقعا حرفی باقی نمی‌ماند ...

  • خادم المهدی

نظافت عباس افندی سرکرده بهائیت


محمود زرقانی از بزرگان بهائیت به نقل از عباس افندی (سومین شخصیت محوری بهائیان که در بین آنان به عبد البهاء معروف است) می‌نویسد:


«چند ماه است حمام نرفته‌ام. لهذا بملازم جهاز سپرده شد که حمام حاضر نموده قدری آب گرم شیرین نیز مهیا کرد. پس از حمام فرمودند خیلی راحت شدم. مدتی بود فرصت حمام نمی‌نمودم.»


بدائع الآثار، تألیف محمود زرقانی، جلد ۱، صفحه ۱۰



پی نوشت: به نظر شما چند کیلو چرک توسط این شخص حمل می‌شده؟!

  • خادم المهدی


اعتراف عالم بزرگ اهل سنت عمری به تواتر معنوی قتل امام حسین علیه السلام و اهانت به ایشان توسط یزید لعنه الله


نواصب قبح الله وجههم برای دفاع از مولایشان یزید لعنت الله علیه چنین ادعا می‌کنند که قتل امام حسین علیه السلام به رضایت یزید نبوده اما یکی از علمای بزرگ ایشان اعتراف کرده است که نه تنها قتل حضرت به امر یزید بلکه اهانت به آن حضرت پس از شهادت هم به تواتر معنوی رسیده است.


بد الحق دهلوی از علمای بزرگ اهل سنت عمری می‌نویسد:


گفتند که وی (یزید) عدو الله و شارب خمر و تارک صلوة (نماز) و زانی و فاسق و مستحل (حلال کننده) محارم است. بعضی دیگر گویند که وی امر به قتل آن حضرت نکرده و از قتل وی و اهل بیت وی مسرور و مستبشر (شادمان) نشده و این سخن مردود و باطل است؛ چه عداوت آن بی‌سعادت به اهل بیت نبوی (علیهم السلام) و استبشار وی تقبل ایشان و اهانت او مر ایشان را به درجه تواتر معنوی رسیده است و انکار آن تکلف و مکابره (ستیزه) است.


تکمیل الایمان، تألیف عبد الحق دهلوی، صفحه ۱۷۲


  • خادم المهدی


حریف طلبیدن حضرت امیر المومنین علیه السلام و خیس شدن شلوار معاویه و لخت شدن عمرو عاص از ترس رویارویی با آن حضرت !!! (به اعتراف اهل سنت عمری)


ابراهیم بن محمد بیهقی از علمای اهل سنت عمری می‌نویسد:


ولما کان حرب صفین کتب أمیر المؤمنین ، رضوان الله علیه ، إلى معاویه بن أبی سفیان : ما لک یقتل الناس بیننا ؟ ابرز لی فإن قتلتنی استرحت منی وإن قتلتک استرحت منک . فقال له عمرو بن العاص : أنصفک الرجل فابرز إلیه . قال : کلا یا عمرو ، أردت أن أبرز له فیقتلنی وتثب على الخلافه بعدی ! قد علمت قریش أن ابن أبی طالب سیدها وأسدها ….


وقتی جنگ صفین اتفاق افتاد، امیر المومنین علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به معاویه بن ابی سفیان نامه نوشت: تو را چه شده؟ مردم مقابل ما کشته می‌شوند. خودت به میدان بیا تا با هم دو نفری، بجنگیم. اگر مرا کشتی، از دست من برای همیشه راحت می‌شوی و اگر من تو را کشتم، از دست تو برای همیشه راحت می‌شوم. عمرو بن عاص گفت: واقعا حرف منصفانه‌ای زده، به میدان برو. معاویه گفت: عمرو بن عاص! تو برای من نقشه داری. می‌خواهی مرا به جنگ با علی بن ابی طالب (علیهما السلام) بفرستی که من کشته شوم و تو فورا خلافت را تصاحب کنی. قریش همه می‌دانند که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) سرور تمام قریش و شیر قریش است.


ابراهیم بن محمد بیهقی در ادامه از شعبی تابعی و عالم بزرگ اهل سنت عمری نقل می‌کند:


عن الشعبی أن عمرو بن العاص دخل على معاویة وعنده ناس فلما رآه مقبلاً استضحک فقال: یا أمیر المؤمنین أضحک الله سنک وأدام سرورک وأقر عینک، ما کل ما أرى یوجب الضحک! فقال معاویة: خطر ببالی یوم صفین یوم بارزت أهل العراق فحمل علیک علیّ بن أبی طالب، رضی الله عنه، فلما غشیک طرحت نفسک عن دابتک وأبدیت عورتک کیف حضرک ذهنک فی تلک الحال، أما والله لقد واقفته هاشمیّاً منافیّاً ولو شاء أن یقتلک لقتلک! فقال عمرو: یا معاویة إن کان أضحکک شأنی فمن نفسک فاضحک، أما والله لو بدا له من صفحتک مثل الذی بدا له من صفحتی لأوجع قذالک وأیتم عیالک وأنهب مالک وعزل سلطانک، غیر أنک تحرزت منه بالرجال فی أیدیها العوالی، أما إنی قد رأیتک یوم دعاک إلى البراز فاحولّت عیناک وأزبد شدقاک وتنشّر منخراک وعرق جبینک وبدا من أسفلک ما أکره ذکره. فقال معاویة: حسبک حیث بلغت لم نرد کل هذا.


یک روزی عمرو بن عاص بر معاویه داخل شد در حالی که در نزد معاویه عده‌ای از مردم بودند، معاویه وقتی دید که عمرو عاص می‌آید، خندید! عمرو بن عاص گفت: ای امیر المومنین، خداوند شادی تو را دائمی بگرداند، چه شده که اینقدر می‌خندی؟ معاویه گفت: یادم افتاد روزی که در صفین به جنگ اهل عراق رفتیم، وقتی علی بن ابی طالب (علیهما السلام) به تو رسید، خودت را از روی اسب انداختی و عورت خود را نشان دادی تا این که علی بن ابی طالب (علیهما السلام) از خون تو بگذرد! چطور شد که فکرت به اینجا رسید که عورت خود را نشان بدهی؟ من دیدم در آنجا که علی (علیه السلام) هاشمی بود و بسیار شجاع و اگر می‌خواست، تو را بکشد، می‌کشت. عمرو بن عاص گفت: معاویه اگر به خاطر من خنده‌ات گرفت، پس باید به خودت هم بخندی! به خدا قسم اگر آن شرایطی که برای من پیش آمد، برای تو پیش آمده بود، تو ذهنت به این کارها نمی‌رسید، علی (علیه السلام) تو را قطعا می‌کشت، بچه‌هایت را یتیم می‌کرد، مالت را می‌برد و سلطنت تو را هم می‌گرفت... اما تو چکار کردی؟ رفتی در یک جایی قرار گرفتی در پشت سرباز هایت در یک بلندی که آن‌ها تیراندازی کنند و نگذارند کسی جلو بیاید. اما ای معاویه! آن روزی که علی (علیه السلام) تو را به جنگ فرا خواند، من دیدم تو را که چشم‌هایت چپ شد! پیشانی‌ات ورم کرد! و عرق از آن جاری شد! بینی‌ات از ترس ورم کرد! و از پایین شلوارت یک چیزی معلوم شد که من دوست ندارم بگویم چه بود!!! معاویه گفت: بس کن ای عمرو بن عاص! من نمی‌خواستم کار به این جاها برسد.


المحاسن و المساوی، تألیف محمد بن ابراهیم بیهقی، جلد ۱، صفحه ۵۱-۵۳

 


پی نوشت: واقعا حرفی باقی نمی‌ماند ...

  • ۰ نظر
  • ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۰۶
  • خادم المهدی


اعتراف تلخ غزالی عالم بزرگ اهل سنت عمری و ناصبی به غصب خلافت توسط عمر بن خطاب


غزالی از علمای بزرگ اهل سنت عمری و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام در باره تبریک و تهنیت عمر بن صحاک و پیمانى که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش كرد، مى‌نويسد:


واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول: « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا.


از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از اين فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به على (علیه السلام) اين گونه تبریک گفت: «تبریک، تبریک، اى ابو الحسن، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاى دیگرى هستی.» اين سخن عمر حكایت از تسليم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبرى على (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب على (علیه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثير هواى نفس و علاقه به ریاست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلى تغيير داد و با لشکرکشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌هاى ديگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار كرد و از مصادیق اين سخن شد: «فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا». پس، آن [عهد] را پشت سر خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‌‏اى كردند...


سر العالمين و كشف ما فی الدارين، تألیف غزالی، صفحه ۲۳



مجوعة رسائل الغزالی، سر العالمین، صفحه ۴۸۳



جایگاه غزالی نزد اهل سنت عمری:


ذهبی در مورد او می‌نويسد:


الغزالي الشيخ الإمام البحر حجة الإسلام أعجوبة الزمان زين الدين أبو حامد محمد بن محمد بن محمد بن أحمد الطوسي الشافعي الغزالي صاحب التصانيف والذكاء المفرط ... ثم بعد سنوات سار إلي وطنه لازما لسننه حافظا لوقته مكبا علي العلم.


غزالی استاد، امام و دریای علم، نشانه اسلام، اعجوبه زمان، صاحب کتاب‌ها و انسانی با هوش فراوان و زیرک بود. پس از سال‌ها به زادگاهش بازگشت و به استفاده از وقت، فرصت و علم و دانش روزگار را سپری کرد.


سیر اعلام النبلاء، تألیف ذهبی، جلد ۱۹، صفحه ۳۲۲


و در جای دیگر از همین کتاب پس از ذکر حديث نبوی او را یکی از احیاگران دین می‌داند و می‌نویسد:


وقال الحاكم سمعت حسان بن محمد يقول كنا في مجلس ابن سريج سنة ثلاث وثلاث مئة فقام إليه شيخ من أهل العلم فقال أبشر أيها القاضي فإن الله يبعث علي رأس كل مئة سنة من يجدد يعني للأمة أمر دينها وإن الله تعالي بعث علي رأس المئة عمر بن عبدالعزيز وبعث علي رأس المئتين محمد بن إدريس الشافعي ...

قلت وقد كان علي رأس الأربع مئة الشيخ أبو حامد الاسفراييني وعلي رأس الخمس مئة أبو حامد الغزالي وعلي رأس الست مئة الحافظ عبد الغني ...


حاکم می‌گوید: از حسان بن محمد شنیدم که می‌گفت: در سال ۳۰۳ هجری قمری در مجلس ابن سریج بودم، پیرمردی دانشمند بر خواست و گفت: بشارت ای قاضی ! خداوند در هر صد سال کسی را می‌فرستد که احیاگر دین است، عمر بن عبد العزیز اولین است و در صد سال دوم محمد بن ادريس شافعی است. من (ذهبی) می‌گویم در صد سال چهارم ابو حامد اسفرایینی است و در صد سال پنجم غزالی و در صد سال ششم حافظ عبد الغنی است، و...


سیر اعلام النبلاء، تألیف ذهبی، جلد ۱۳، صفحه ۲۰۲


  • ۰ نظر
  • ۳۰ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۰۵
  • خادم المهدی