دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین مطالب
آخرین نظرات

۱۹۸ مطلب با موضوع «فضائل اهل بیت» ثبت شده است


اعتراف دشمن شیعه به ولایت تکوینی امیر المومنین علیه السلام و خاندان پاک آن حضرت


عبد العزیز غلام دهلوی قبح الله وجهه از علمای بزرگ اهل سنت عمری و دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام در کتابی که بر ضد شیعه نوشته است می‌نویسد:


حضرت امیر و ذریة طاهره او را تمام امت بر مثال پیران و مرشدان می‌پرستند و امور تکوینیه را به ایشان وابسته می‌دانند و فاتحه و درود و صدقات و نذر به نام ایشان رایج و معمول گردیده چنانچه جمیع اولیاء الله همین معامله است و نام شیخین (ابی بکر و عمر) را درین مقدمات کسی بر زبان نیارد و در فاتحه و درود و نذر و عرس و مجلس کسی شریک نمی‌کند و امور تکوینیه را وابسته به ایشان نمی‌دانند.


تحفه اثنا عشریه، تالیف عبد العزیز دهلوی، صفحه ۳۳۹-۳۴۰، چاپ مطبع منشی نولکشور لکهنو


  • خادم المهدی


شخصیت امام حسن عسکری علیه السلام در کلام خنجی اصفهانی از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام


خنجی اصفهانی از علمای اهل سنت عمری و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام در مورد امام حسن عسکری علیه السلام می‌نویسد:


آن حضرت مقتدای مرضی الخصال و برگزیده صاحب وفا است. و این اشارتست بدانکه آن حضرت امام و مقتدای عالم بود و خصال و شبم آن حضرت تمامی بر وجهی بود که نزد خدای تعالی بر بندگان مرضی و مقبول بود. و آن حضرت برگزیده خدای تعالی بود و وفا به عهد عبادت حق تعالی می‌فرمود.


وسیلة الخادم الی المخدوم، تالیف خنجی اصفهانی، صفحه ۲۶۵، چاپ انتشارات انصاریان


  • خادم المهدی


کرامت امام حسن عسکری علیه السلام به روایت ابن حجر مکی از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام


ابن حجر مکی از علمای بزرگ اهل سنت عمری و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام در کتابی که بر ضد شیعه نوشته است روایت کرده است: 


ولما حبس قحط الناس بسر من رأى قحطا شديدا فأمر الخليفة المعتمد ابن المتوكل بالخروج للاستسقاء ثلاثة أيام فلم يسقوا فخرج النصارى ومعهم راهب كلما مد يده إلى السماء هطلت ثم في اليوم الثاني كذلك فشك بعض الجهلة وارتد بعضهم فشق ذلك على الخليفة فأمر بإحضار الحسن الخالص وقال له أدرك أمة جدك رسول الله صلى الله عليه وسلم قبل أن يهلكوا فقال الحسن يخرجون غدا وأنا أزيل الشك إن شاء الله وكلم الخليفة في إطلاق أصحابه من السجن فأطلقهم فلما خرج الناس للاستسقاء ورفع الراهب يده مع النصارى غيمت السماء فأمر الحسن بالقبض على يده فإذا فيها عظم آدمي فأخذه من يده وقال استسق فرفع يده فزال الغيم وطلعت الشمس فعجب الناس من ذلك فقال الخليفة للحسن ما هذا يا أبا محمد فقال هذا عظم نبي ظفر به هذا الراهب من بعض القبور وما كشف من عظم نبي تحت السماء إلا هطلت بالمطر فامتحنوا ذلك العظم فكان كما قال وزالت الشبهة عن الناس ورجع الحسن إلى داره.


در زمان حکومت معتمد عباسى (لعنه الله) در زمانی که او [امام] حسن عسکری (علیه السلام) را حبس کرده بود، به جهت نیامدن باران، خشکسالی شد و همه جا را قحطى فرا گرفت، از این رو خلیفه عباسی دستور داد مردم سه روز برای طلب باران بیرون بیایند [تا رحمت الهى نازل گردد، مردم سه روز از خداوند باران درخواست کردند] اما بارانی نیامد. پس از مسلمانان، مسیحیان به همراه یکی از راهبان خود [برای طلب باران] بیرون آمدند، همین که راهب دستش را به سوی آسمان دراز می‌کرد، باران دانه درشت می‌بارید؛  روز دوم نیز به همین منوال گذشت؛ در نتیجه این کار راهب، بعضی از مسلمان‌هاى [ظاهر بین و] جاهل [نسبت به حقانیت دین اسلام] به شک افتادند و بعضی از دین برگشتند، این مساله برای معتمد گران تمام شد از این رو فورا دستور داد تا [امام] حسن عسکری (علیه السلام) را احضار نمایند، هنگامی که حضرت نزد معتمد آمد، معتمد گفت: امت جدت را قبل از اینکه هلاک شوند، دریاب. [امام] حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: فردا مسیحیان براى آمدن باران بیرون می‌آیند، و به حول و قوه الهی، شک و تردید را از دل مردم بیرون خواهم کرد و با معمتمد پیرامون آزاد نمودن اصحابش [شیعیان در بند] صحبت کرد، معتمد نیز آنان را آزاد کرد. بار دیگر مسیحیان برای طلب باران بیرون آمدند، راهب به همراه مسیحیان دستش را به سمت آسمان بلند کرد، آسمان ابری شد؛ در این هنگام [امام] حسن عسکری (علیه السلام) فرمود: آنچه که در دست راهب است از او بگیرید، ناگهان همه دیدند در دست او قطعه استخوان انسانی است، امام آن را از دست او گرفتند و به راهب دستور دادند اکنون طلب باران کن؛ راهب دستش را بالا برد، ابرها کنار رفت و خورشید تابید. مردم از این ماجرا تعجب کردند، معتمد از [امام] حسن عسکری (علیه السلام) پرسید: ای ابا محمد! ماجرای این استخوان چیست؟ [امام] حسن عسکرى علیه السلام فرمود: این استخوان یکی از پیغمبران الهی است که این راهب از بعضی از قبرها به دست آورده بود، و هر وقت استخوان پیامبری را در زیر آسمان آشکار کنند حتما باران می‌بارد. آن قطعه استخوان را آزمایش کردند، دیدند همان گونه است که امام فرموده است و شک و تردید از مردم برداشته شد و حضرت به منزل خود بازگشتند.


الصواعق المحرقة، تالیف ابن حجر مکی، جلد ۲، صفحه ۶۰۰-۶۰۱، چاپ موسسه الرسالة



از این روایت جدا از فضیلت امام حسن عسکری علیه السلام، مشروعیت و جواز توسل به پیامبران و اوصیاء ثابت می‌شود.

  • خادم المهدی


فضیلت زیارت امام رضا علیه السلام (به روایت اهل سنت عمری)


جوینی از علمای بزرگ اهل سنت عمری روایت کرده است:


٤٦٧- أنبأني الشيخ كمال الدين عليّ بن محمد بن محمد بن محمد بن وضّاح الشهرباني، أنبأنا مؤرخ بغداد الإمام محبّ الدين محمد بن محمود بن الحسين بن النجار إجازة، قال: أنبأنا الإمام أبو الفتوح ناصر بن أبي المكارم المطرّزي إجازة، أنبأنا الإمام أخطب خوارزم أبو المؤيّد الموفّق بن أحمد المكي، ثم الخوارزمي، قال: أخبرني الشيخ الزاهد الحافظ أبو الحسن عليّ بن أحمد العاصمي الخوارزمي، أنبأنا الإمام شيخ القضاة إسماعيل بن أحمد الواعظ رحمه اللّه، قال: أنبأنا الإمام أبو بكر أحمد بن الحسين البيهقي، قال: أنبأنا الحاكم أبو عبد اللّه محمد بن عبد اللّه البيّع الحافظ رحمه اللّه، قال: أخبرني عليّ بن محمد بن موسى الواعظ، قال: حدثنا أبو جعفر محمد بن عليّ بن الحسين الرازي [عن أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني] قال: حدثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم، قال: حدثنا محمد بن عيسى بن عبيد، قال: حدثنا محمد بن سليمان المصري عن أبيه عن إبراهيم بن أبي حجر الأسلمي، [عن قبيصة] عن جابر بن يزيد [الجعفي] قال: سمعت وارث علم الأنبياء أبا جعفر محمد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب يقول: حدثني سيد العابدين عليّ بن الحسين، عن سيد الشهداء الحسين بن عليّ، عن سيد الأوصياء عليّ بن أبي طالب عليه السلام، قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله وسلم: ستدفن بضعة مني بأرض خراسان، ما زارها مكروب إلاّ نفّس اللّه كربته، و لا مذنب إلاّ غفر اللّه ذنوبه.


رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: «به زودی قطعه‌ای از وجود من در زمین خراسان دفن خواهد شد؛ هیچ غمگینی او را زیارت نمی‌کند، مگر آن‌ که خداوند غمش را از بین می‌برد و هیچ گناهکاری به زیارتش نمی‌رود، جز این که خدای تعالی گناهانش را می‌آمرزد.»


فرائد السمطین، تالیف جوینی، جلد ۲، صفحه ۱۹۰، چاپ دار الحبیب



همچنین حاکم نیشابوری از بزرگان اهل سنت عمری، در کتاب «تاریخ نیشابور» از قول امام رضا سلام الله علیه چنین می‌نویسد:


من زارني على بعد داري أتيته يوم القيامة في ثلاثة مواطن حتى أخلصه من أهوالها : إذا تطايرت الكتب يمينا وشمالا ، وعند الصراط ، وعند الميزان .


هر كس مرا با وجود دورى خانه‏‌ام زيارت كند، روز قيامت در سه جا نزد او مى‌آيم تا اينكه او را از وحشت نجات دهم: هنگامى كه نامه اعمال از دست راست و چپ پراكنده شود؛ و نزد پل صراط؛ و نزد ميزان ترازو براى سنجش اعمال.


تاریخ نیشابور، تالیف حاکم نیشابوری، صفحه ۹۱، چاپ انتشارات آگاه



السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهما السلام


  • خادم المهدی


جایگاه امام رضا علیه السلام به منزله جایگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله است (به روایت اهل سنت عمری)


ابن حجر مکی از علمای بزرگ اهل سنت عمری و از دشمنان مکتب اهل بیت علیهم السلام می‌نویسد:


روى الحاكم عن محمد بن عيسى عن أبي حبيب قال رأيت النبي صلى الله عليه وسلم في المنام في المنزل الذي ينزل الحجاج ببلدنا فسلمت عليه فوجدت عنده طبقا من خوص المدينة فيه تمر صيحاني فناولني منه ثماني عشرة فتألوت أن أعيش عدتها فلما كان بعد عشرين يوما قدم أبو الحسن علي الرضا من المدينة ونزل ذلك المسجد وهرع الناس بالسلام عليه فمضيت نحوه فإذا هو جالس في الموضع الذي رأيت النبي صلى الله عليه وسلم جالسا فيه وبين يديه طبق من خوص المدينة فيه تمر صيحاني فسلمت عليه فاستدناني وناولني قبضة من ذلك التمر فإذا عدتها بعدد ما ناولني النبي صلى الله عليه وسلم في النوم فقلت زدني فقال لو زادك رسول الله صلى الله عليه وسلم لزدناك.


حاکم نیشابوری روایت کرده است که ابی حبیب گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را در عالم رویا دیدم که در منزلگاهی در شهرمان که حاجیان هر سال در آنجا استراحت می‌کنند، منزل گزیده‌اند به ایشان سلام کردم، نزد ایشان طبقی بافته از برگ خرمای مدینه دیدم که در آن خرمای صیحانی بود، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) ۱۸ عدد از آن‌ها را به من داد و من خوابم را اینگونه تعبیر کردم که برابر هر دانه خرمایی که گرفته‏‌ام یک سال عمر خواهم کرد؛ بعد از بیست روز از این ماجرا، حضرت علی بن موسی (علیهما السلام) از مدینه آمده و در همان مسجد [و منزلگاه برای استراحت] توقف کردند، مردم از هر سو برای عرض سلام نزد ایشان می‌آمدند، من نیز به محضر آن حضرت شرفیاب شدم. دیدم ایشان در همان جایگاهی نشسته که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خواب نشسته بودند، و در مقابلش طبقی بافته از برگ خرمای مدینه است که در آن خرمای صیحانی بود، سلام کردم، حضرت مرا نزد خود طلبیدند و یک مشت از آن خرما به من دادند، آن را شمردم ‏دیدم به اندازه همان خرمایی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خواب به من داده بود؛ عرض کردم ای پسر رسول خدا بیشتر مرحمت بفرمایید. فرمود: اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیش از این به تو داده بود، ما هم بیش از این سهم به تو می‌دادیم.


الصواعق المحرقة، تالیف ابن حجر مکی، جلد ۲، صفحه ۵۹۴، چاپ موسسه الرسالة


  • خادم المهدی