دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

دفاع از تشیع

دفاع از مکتب تشیع و رسواسازی دشمنان اهل بیت تنها از کتب اهل سنت

آخرین نظرات
  • ۲۶ خرداد ۹۷، ۱۹:۰۰ - Siamak Bagheri
    :)


اعتراف عجیب فخر رازی ناصبی به صاحب الزمان و غائب بودن امام زمان عجل الله فرجه


فخر الدین رازى، عالم بزرگ مفسر نامدار اهل سنت (سقیفه)  درباره امام حسن عسکرى علیه السلام و فرزندان آن حضرت مى‌نویسد:


أما الحسن العسکری الإمام علیه السلام فله إبنان وبنتان ، أما الإبنان فأحدهما صاحب الزمان عجل الله فرجه الشریف.


اما امام حسن عسکرى علیه السلام، داراى دو پسر و دو دختر بود، اما پسران آن حضرت؛ پس یکى از آن‌ها صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه الشریف است.


الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، صفحه ۷۸-۷۹



جالب است که فخر رازی پس از ذکر نام شریف صاحب‌الزمان، عبارت «عجل الله تعالی فرجه الشریف» را می‌آورد و این بسا نشانه‌ای باشد که وی حضرت بن الحسن العسکری (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را همان مهدی موعود می‌داند که چنین دعایی برایش می‌کند؛ زیرا اگر او نیز مانند بسیاری از عالمان اهل سقیفه، معتقد بود که حضرت حجت بن الحسن العسکری (علیهما السلام) صاحب الزمان و مهدی موعود نیست، هرگز برای ظهور و فرج او دعا نمی‌کرد. و نیز شاید بتوان گفت که ایشان غیر مستقیم به حیات حضرت نیز اذعان کرده است چراکه فرج و ظهور، متوقف بر حیات است و اگر ایشان قائل به حیات مهدی صاحب الزمان فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) نمی‌بود در این‌صورت غیرمنطقی به نظر می‌رسد که بخواهد برای تعجیل در فرج و ظهور ایشان دعا کند. 

موید دیگری که می‌توان از عبارات او برای اعتقادش به حیات صاحب الزمان علیه‌السلام یافت آن‌جاست که در ادامه می‌‌نویسد: امام حسن عسکری علیه‌السلام دو پسر و دو دختر داشته، که هر دو دختر به نام فاطمه و ام موسی و نیز پسر دیگر امام حسن عسکری علیه السلام به نام موسی، در زمان حیات پدرشان وفات یافتند، ولیکن هیچ سخنی از وفات صاحب الزمان علیه السلام به میان نمی‌آورد و نه تنها به مانند بسیاری از عالمان اهل سنت که قائلند حضرت در کودکی وفات یافته، هرگز سخنی از وفات ایشان نمی‌گوید، بلکه بالعکس حتی برای تعجیل فرجش دعا می‌کند.


پی نوشت: جماعت اهل سنت عمری نمی‌توانند فخر رازی را شیعه نامیده و تکفیر کنند چون هم وی را مدح و توثیق کرده‌اند و هم اینکه فخر رازی ناصبی با وجود اعتراف به وجود امام زمان عجل الله فرجه منکر ولایت امیر المومنین علیه السلام در غدیر بوده و مقام ابو بکر را نعوذ بالله بالاتر از امیر المومنین علیه السلام می‌دانسته.


اللهم عجل لولیک الفرج

  • خادم المهدی


حکم امام جماعتی که از بز زاده شده !!!


اندر عجایب مکتب سقیفه


عبد الجلیل عیسی ابو نصر از مفتیان بزرگ الازهر می‌نویسد:


ومن ذلک أیضاً قول بعضهم: لو أن رجلا وقع على نعجة فحملت منه وولدت إنساناً ، وکبر هذا الإنسان، وتعلم وصلی بأهل قریته صلاة عید الأضحى، وبعد لصلاة ذبحوه وضحوا به، فإنه یصح لهم ذلک، لأن حکم الولد هو حکم أمه فی مثل هذه الصورة، وأمه یصح أن یضحی بها فهو کذلک.


بعضی از علمای اهل سنت گفته‌اند که اگر مردى با یک بز نزدیکى کند و آن بز حامله شده و انسانى به دنیا بیاید، و این انسان بزرگ شود، درس بخواند و دانش بیاموزد و امام جماعت نماز عید الاضحی (قربان) در یک روستا شود، و بعد از نماز او را بکشند و قربانى کنند، این کار براى آنها جایز است ! زیرا حکم فرزند در چنین مواردى، مثل حکم مادر او است ؛ و قربانى کردن مادر او در عید قربان جایز هست، پس قربانى کردن او نیز جایز است !


ما لا یجوز فیه الخلاف بین المسلمین، صفحه ۹۶


  • خادم المهدی


ابو بکر و عمر قاتلان اصلی امام حسین علیه السلام ه اعتراف خوارزمی عالم اهل سنت عمری


حادثه عاشورا و شهادت حضرت سید الشهداء (علیه السلام) مصائب، اسارت‌ها و جنایات خونباری که در صحرای کربلا و سپس کوفه و شام انجام شد اینگونه نیست که تنها یک فاجعه نوظهور و به دست افرادی معین و در زمانی خاص صورت گرفته باشد، بلکه این جنایت عظیم تاریخ بشریت از زمان انحراف مسیر امامت و ولایت، پس از شهادت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و به دست عاملین سقیفه شوم بنی ساعده آغاز و صورت گرفت. با تحقیق و جستجو در تاریخ و با توجه به روایات و زیارات صادره از ائمه معصومین (علیهم السلام) نشان می‌دهد که عامل اصلی شهادت حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و جنایات عظیم آن، در حقیقت به شورای شوم سقیفه بنی ساعده و عاملین آن یعنی ابوبکر و عمر باز می‌گردد و آن دو بودند که این خیانت‌های بی‌شرمانه را برای پدید آورندگان صحنه کربلا، یزید و یزیدیان، طرح و برنامه ریزی کردند.


به بیان دیگر؛ در واقع سنگ زیرین این جنایات به دست آن دو بنا نهاده شد، چرا که معاویه و فرزند ناپاکش یزید در ابتدا هیچ جایگاهی در بین مسلمین نداشتند و این عمر و ابوبکر بودند که در عهد خلافت غاصبانه‌شان حکومت شام را به معاویه سپردند و او را برای روی کار آمدن و تصاحب خلافت آماده ساختند و از همین جا بود که پایه‌های حکومت و خلافت امویان بنا نهاده شد.


خوارزمی یکی از علمای اهل خلاف در کتاب مقتل الحسین (علیه السلام) خود چنین اعتراف می کند:


فَوَقَفَ یَسْتَرِیحُ وَ قَدْ ضَعُفَ عَنْ الْقِتَالِ فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ إِذْ أَتَاهُ حَجَرٍ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ فَسَأَلْتُ الدِّمَاءَ مِنْ جَبْهَتِهِ فَأَخَذَ الثَّوْبِ لیسمح عَنْ جَبْهَتِهِ فَأَتَاهُ سَهْمٌ مُحَدَّدٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ فِی قَلْبِهِ فَقَالَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَى مِلَّهِ رَسُولِ اللَّهِ وَ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ إِلَهِی إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقْتُلُونَ رَجُلًا لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ ابْنُ نَبِیٍّ غَیْرُهُ ثُمَّ أَخَذَ السَّهْمَ وَ أَخْرَجَهُ مِنَ وَرَاءِ ظَهْرِهِ فَانْبَعَثَ الدَّمِ کَالْمِیزَابِ فَوَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ فَلَمَّا امْتَلَأَتْ دَمًا رَمَى بِهِ بِهَا إِلَى السَّمَاءِ فَمَا رَجَعَ مِنْ ذَلِکَ قَطْرَهً وَ مَا عَرَفْتَ الْحُمْرَهُ فِی السَّمَاءِ حَتَّى رَمَى الْحُسَیْنِ بِدَمِهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى الْجُرْحِ ثَانِیًا فَلَمَّا امْتَلَأَتْ لَطَخَ بِهَا رَأْسُهُ وَ لِحْیَتِهِ وَ قَالَ هَکَذَا وَ اللَّهِ أَکُونَ حَتَّى أَلْقَى جَدِّی مُحَمَّداً وَ أَنَا مَخْضُوبٌ بِدَمِی وَ أَقُولُ یَا رَسُولَ اللَّهِ قَتَلَنِی فُلَانٌ وَ فُلَان.


چون بر بدن مبارک امام حسین علیه السلام هفتاد و دو زخم وارد شد ایستادند تا اندکى استراحت کنند، ضعف بر بدنشان غالب شده بود، به طوری که دیگر توان جنگ را نداشت، در این هنگام ناگاه سنگى آمد و بر پیشانیش خورد و خون جاری شد، پس پیراهنش را بالا گرفت تا خون را از پیشانیش پاک کند که ناگاه تیر تیز سه شعبه و مسمومى آمد و بر قلب حضرت نشست. امام حسین علیه السلام گفت: بسم اللّه و باللّه و على مله رسول اللّه. آنگاه سر به آسمان بلند کرد و عرضه داشت: خداى من! تو مى‌دانى که اینان کسى را مى‌کشند که روى زمین فرزند پیامبرى جز او نیست. امام تیر را از پشت سر بیرون آورد و خون مانند ناودان جارى شد. دستش را زیر محل زخم گرفت و چون پر از خون شد به آسمان پاشیدند. که قطره ای از این خون به زمین بازنگشت و پیش از آن سرخى در آسمان دیده نشده بود. دو مرتبه دسته مبارک را زیر زخم گرفت و چون از خون پر شد به صورت و محاسنش مالید و فرمود: این‌گونه به خون خضاب خواهم بود تا جدّم محمد صلی الله علیه و آله را دیدار کنم و بگویم اى رسول خدا! فلانى و فلانى (ابو بکر و عمر) مرا کشتند.


مقتل الحسین، خوارزمی، جلد ۲، صفحه ۳۹


  • خادم المهدی


اعتراف تلخ غزالی عالم بزرگ اهل سنت عمری و ناصبی به غصب خلافت توسط عمر بن خطاب


غزالی، دانشمند مشهور نزد اهل خلاف درباره تبریک و تهنیت عمر بن صحاک و پیمانى که در آن روز بست و فقط چند روز بعد آن را فراموش کرد، مى‌نویسد:


واجمع الجماهیر على متن الحدیث من خطبته فی یوم عید یزحم باتفاق الجمیع وهو یقول: « من کنت مولاه فعلی مولاه » فقال عمر بخ بخ یا أبا الحسن لقد أصبحت مولای ومولى کل مولى فهذا تسلیم ورضى وتحکیم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الریاسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى فی قعقعة الرایات واشتباک ازدحام الخیول وفتح الأمصار وسقاهم کأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول: فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا.


از خطبه‌هاى رسول گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله) خطبه غدیر خم است که همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند. رسول خدا فرمود: هر کس من مولا و سرپرست او هستم، علی مولا و سرپرست او است. عمر پس از این فرمایش رسول خدا (صلى الله علیه و آله) به على (علیه السلام) این گونه تبریک گفت: «تبریک، تبریک، اى ابو الحسن، تو اکنون مولا و رهبر من و هر مولاى دیگرى هستی.» این سخن عمر حکایت از تسلیم او در برابر فرمان پیامبر و امامت و رهبرى على (علیه السلام) و نشانه رضایتش از انتخاب على (علیه السلام) به رهبرى امت دارد؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها، عمر تحت تأثیر هواى نفس و علاقه به ریاست و رهبرى خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مکان اصلى تغییر داد و با لشکرکشى‌ها، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمین‌هاى دیگر، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلى هموار کرد و از مصادیق این سخن شد: (فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قلیلا). پس، آن [عهد] را پشت سر خود انداختند و در برابر آن، بهایى ناچیز به دست آوردند، و چه بد معامله‌‏اى کردند...


سر العالمین وکشف ما فی الدارین، صفحه ۲۳


  • خادم المهدی


عاقبت منکر غدیر و نفرین امیر المومنین علیه السلام بر او


عبد الحمید بن هبة الله بن ابی الحدید سنی معتزلی در شرح نهج البلاغه می‌نویسد:


و ذکر جماعة من شیوخنا البغدادیین أن عدة من الصحابة و التابعین و المحدثین کانوا منحرفین عن علی ع قائلین فیه السوء و منهم من کتم مناقبه و أعان أعداءه میلا مع الدنیا و إیثارا للعاجلة فمنهم أنس بن مالک. ناشد علی ع الناس فی رحبة القصر أو قال رحبة الجامع بالکوفة أیکم سمع رسول الله ص یقول من کنت مولاه فعلی مولاه فقام اثنا عشر رجلا فشهدوا بها و أنس بن مالک فی القوم لم یقم فقال له یا أنس ما یمنعک أن تقوم فتشهد و لقد حضرتها فقال یا أمیر المؤمنین کبرت و نسیت فقال اللهم إن کان کاذبا فارمه بها بیضاء لا تواریها العمامة قال طلحة بن عمیر فو الله لقد رأیت الوضح به بعد ذلک أبیض بین عینیه. و روى عثمان بن مطرف أن رجلا سأل أنس بن مالک فی آخر عمره عن علی بن أبی طالب فقال إنی آلیت ألا أکتم حدیثا سئلت عنه فی علی بعد ذاک رأس المتقین یوم القیامة سمعته و الله من نبیکم.


برخی از مشایخ بغدادی ما ذکر کرده‌اند که عده‌ای از صحابه و تابعین و محدثان راهشان از امیر المومنین علی (علیه السلام) جدا بود و به ایشان نظر بد داشتند و بعضی از آن‌ها مناقب ایشان را پنهان می‌کردند و به خاطر عشقشان به دنیا و ترجیح آن، دشمنیشان را اعلان می‌کردند که یکی از ایشان انس بن مالک بود. روزی امام علی (علیه السلام) در رحبه فرمود: چه کسانی شنیده‌اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه؟ دوازده نفر برخاستند و شهادت دادند ولی انس بن مالک برنخاست. امیر المومنین به او گفت: چه چیز مانع شد که برخیزی و شهادت دهی در حالی که در آن واقعه حاضر بودی؟ أنس گفت: ای امیر المومنین پیر شدم و فراموش کردم. امیر المومنین فرمود: خدایا اگر دروغ می‌گوید او را به پیسی دچار کن که عمامه‌اش هم نتواند آن را بپوشاند! و طلحه بن عمیر می‌گوید: به خدا سوگند من به وضوح دیدم که بعد از آن بین دو چشمش سفید شد! عثمان بن مطرف روایت کرده است که فردی در آخر عمر أنس بن مالک از وی در باره امیر المومنین (علیه السلام) پرسید، أنس گفت: من عهد کردم که پس از روز رحبه، اگر کسی درباره علی (علیه السلام) از من پرسید چیزی را کتمان نکنم. به خدا سوگند از پیامبر شما شنیدم که می‌گفت: علی (علیه السلام) در روز قیامت رأس پرهیزگاران است.


شرح نهج البلاغة لإبن أبی الحدید، جلد ۴، صفحه ۷۴


  • خادم المهدی